محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
238
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و [ دوم ] : زوجى [ است ] كه روييده است از استخوان عانه و متّصل گشته به بيخ ذكر به ورّاب ، كه چون كشيده شود به طريق اعتدال ، ايستاده دارد آلت را راست . و چون زياده كشيده شود ، ميل مىنمايد آن را به سوى خَلف . و اگر كشيده شود يكى از آن هر دو ، ميل مىدهد آن را به سوى خود . امّا تشريح عضل مقعد : بدان كه عضل مقعده ، چهاراند : بعضى از آنها عضلى است كه لازم دهان و مخالط گوشت آن است [ و ] ؛ به حدّى مخالطه نموده است [ با ] عضل شَفَه كه تميز آن دشوار است . و اين [ عضله ] ، قبض مىنمايد شَرج را و مستحكم مىدارد آن را . و نفوذ مىنمايد با فشار آن ، بقاياى براز را در آن . عضلهء ديگر ، موضوع است داخلتر ازين و بالاى آن - به قياس به سوى سر انسان - و گمان نمودهاند « 1 » كه اين را دو طرف است و متّصل است طرف آن به بيخ قضيب بالحقيقة . [ ديگرى ] ، زوجى است مورّب [ و ] بالاى جميع . و فايدهء آن : كشيدن مقعد است به سوى بالا . و خروج مقعده ، به استرخاء آن حاصل گردد . تشريح عضل محرّكهء فَخِذ : [ فخذ ] ، به فتح فا و كسر خا و ذال معجمتين [ است . و ] جمع آن « افخاذ » و به فارسى ، « ران » نامند . بدان كه : اعظم عضلات فخذ ، عضلهاى است كه منبسط مىگرداند آن را . و بعد از آن ، عضلهاى است كه منقبض گرداند آن را - جهت آن كه اشرف افعال ، آن دو حركت است و بسط ، افضل از قبض است ؛ جهت آن كه قيام حاصل نمىگردد مگر به بسط - و بعد از آن ، عضل مبعدهء دور گرداننده و بعد از آن ، عضل نزديك گرداننده و بعد از آن ، عضل مديره « 2 » به حركت دورى .
--> ( 1 ) . الف ( نمودهاند ) حذف شده . ( 2 ) . ب : مدبره .