محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

232

خلاصة الحكمة ( فارسى )

امّا تشريح عضلِ محرك اصابع : بدان كه عضلات محرّكهء اصابع : بعض آن‌ها در كف است ، و بعضى در ساعد . و اگر مجتمع مىبود تمامى آن‌ها بر كف ، هر آينه ثقيل مىبود ؛ به سبب بسيارى لحم آن . [ و ] چون دور گشت رسغيات از آن‌ها بر اصابع - بنابه ضرورت - اوتار آن‌ها طولانى و مستحكم گردند به اغشيه [ اى ] كه آمده است به سوى آن‌ها از جميع نواحى . و اوتار آن‌ها مستديرِ قوى مخلوق گشته‌اند . و نزد اتّصال به عضو ، عريض گشته‌اند ؛ براى جودتِ اشتمال بر عضو متحرّك . و جميع عضلات باسطهء اصابع ، موضوع بر ساعداند - و همچنين [ عضلاتِ ] ، محرّك آن به سوى اسفل - . پس ، از جملهء عضلات باسطه : عضلى است كه موضوع است در وسطِ ظاهرِ ساعد . روييده است از جزئى كه مشرف است بر سرِ عضدِ اسفل . و فرود آمده است - تا چهار انگشت - به [ سبب ] اوتارى كه منبسط گرداند آنها را . و امّا عضلاتى كه ميل مىدهند آن‌ها را به سوى اسفل : سه از آن‌ها متّصل‌اند بعض آن‌ها با بعضى ؛ در اين جانب : يكى از آن‌ها : روييده است در جزءِ اوسط از سر عضد وحشى [ در ] ما بين دو زايدهء آن . و فرود آمده است تا به خِنصِر و بِنصِر . و يكى از جمله دو عضلهء مضاعفه - كه دو تااند آن‌ها را از آن ثلاثه - ، منشأ آن هر دو از اسفلِ دو زايدهء عضد است به سوى داخل و از كنارهء زند اسفل است . و فرود آمده و متّصل به سوى وُسطى و سَبّابه گشته . و دومى آن هر دو - كه عضلهء سوم است ، منشأ آن از اعالى زند اعلى است و فرود آمده است به طريق وتر به سوى ابهام . و نزد اين عضل ، عضلى است كه آن ، يكى از دو عضل مذكور است از عضل تحريك رسغ . و منشأ آن هر دو ، موضع وسطِ زندِ اسفل است . و از وسط آن دور مىدارد ابهام را از سَبّابه .