محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
233
خلاصة الحكمة ( فارسى )
امّا عضلات قابضه ؛ پس : بعض آنها بر ساعد است . و بعض آنها در باطن كف . و آن چه بر ساعد است ، سه عضل است : بعض آنها منضود فوق ، [ و ] بعضى موضوع در وسط ، و اشرف آنها - كه اسفل است - ، مدفون است از تحت : و [ عضل اول ، كه در اسفل است ] : متّصل است به استخوان زند [ و ] براى آن كه فعل آن اشرف است ، بايد كه محروز تر و محفوظتر ماند . و ابتداء آن ، از وسط سرِ وحشى عضد است به سوى داخل ، و نفوذ كرده ، و عريض گشته وتر آن و « 1 » منقسم گشته به سوى پنج و ترى كه آمده هر يك آنها به باطنِ اصبع : امّا آنها [ ئى از اين پنج تا ] كه آمدهاند به سوى اصابعِ اربع ، هر يك انقباض مىنمايد مفصل اوّل و سوم از آن را ؛ امّا اوّل ، براى آن كه مربوط است آنجا به « روابط » ى كه پيچيده است بر آن هر دو ؛ و امّا سوم ، براى آن كه سر آنها منتهى گشته است به سوى آنها و متّصل گشته به آن . امّا [ وتر پنجم كه ] نافذِ به سوى ابهام [ است ] ، منقبض مىگرداند مفصل دوم و سوم را ؛ براى آن كه متّصل به آن هر دو است . و امّا عضل ثانيهء فوق ، آن است كه كوچك تر است از آن [ و ] . ابتداء كرده است از سر داخل دو سر عضد . و متّصل گشته است به زند اسفل - اندكى - و رفته است تا به حدّ مشترك ميان جانب وحشى و انسى و سطح « 2 » فوقانى از زند اعلى و چون برسد به ناحيهء ابهام ، ميل مىنمايد به سوى داخل و مىفرستد اوتار خود را به سوى مفاصل وسطى ؛ تا آن كه انقباض نمايند آن را . و نمىآيد به سوى ابهام مگر شعبه [ اى ] كه نيست نزد وتر آن و ليكن از موضع ديگر . و منشأ اوّل ، بعد [ از ] ابتداء مذكور است كه از سر زند اسفل و اعلى است و منشأ دوم ، از سرِ زندِ اسفل است . و عضلهء قابضهء ابهام يك عضل است و چهار انگشت ديگر منقبض مىگردند به دو عضل ؛ براى آن كه اشرفِ فعلِ هر چهار ، انقباض است و اشرف فعل ابهام ، انبساط و دورى از سبّابه .
--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . الف و ب : مسطح .