محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

213

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و دوم ، منشأ « 1 » آن از قَصّ و ترقوه است از دو جانب . و مرور نموده است ليفِ آن بر توريبِ ناشى از يمين [ و ] تقاطعِ [ ليفِ ] ناشى از شمال نموده و نفوذ كرده و متّصل شده [ ليفِ ] ناشى از يمين به طرف لب ايسر ، و [ ليفِ ] ناشى از شمال به ضدّ آن گشته . و چون متشنّج گردد اين ليف ، تنگ مىگردد دهان و بر مىآيد به طرف قُدّام ؛ مانند خريطه كه دو طرف آن ريسمان باشد ؛ كه چون بكشند سر آن را ، از پيش بر آيد . و سوم ، منشأ آن نزد اخرم در كتف است . و متّصل به فوق ؛ متّصل آن عضل است . و ميل مىدهد لب را به سوى هر دو جانب به طريق تشابه . و چهارم ، منشأ آن از سناسن رقبه است . و گذشته است به مقابل هر دو گوش . و متّصل گشته است به اجزاء خَدّ . و حركت مىدهد خدّ را - حركت ظاهر - و به تبعيت آن ، شفه نيز . و بسا هست كه قريب مىگردد بسيار از مغرز « 2 » اذُن و متّصل مىگردد بدان ، پس حركت اذن آن را . امّا تشريح عضلِ شفه : [ شفه ] ، به فتح شين معجمه و فا و ها [ است ] كه جمع آن « شفاه » است و به فارسى ، « لَب » نامند . بعضى عضل آن ، مشترك ميان آن و خدّ است . و بعضى مختص به آن است . و آن چهار عضل است : يك زوج آن آمده است به سوى آن از بالا از سمت وَجَنَتين و متّصل گشته است به قرب دو طرفِ . آن و دو از اسفل . و اين چهار ، كفايت مىكنند آن را در حركت دادن : و چون حركت نمايد يكى از آن‌ها ، حركت مىنمايد به سوى آن شق . و چون حركت نمايند دو از آن‌ها از دو جهت ، منبسط مىگردد از دو جانب . و [ بنابراين ] ، تمام مىگردد حركات آن به سوى جهات اربعه . و حركتى ديگر و راى اين چهار حركت ، آن را نيست .

--> ( 1 ) . الف : و ديگر منشأ . ( 2 ) . الف و ب : معرز .