محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
212
خلاصة الحكمة ( فارسى )
نيكو نمىگردد انطباق جفن به اعتدال ، بلكه به توريب مىباشد ، و دشوار مىگردد تغميض در جهتى كه ملاقى وتر است اوّلًا و ضعيف مىگردد در جهت ديگر ؛ پس به طريق استواء انطباق حاصل نمىگردد ، بلكه شبيه مىباشد به انطباق جَفن صاحب لقوه - و چون از يك عضله اين هر دو فعل صادر نمىگردد ، به حكمت بالغه دو عضله آفريده شده است ؛ به هر دو طرف ماقين ؛ يكى به يمين و يكى به يسار ؛ تا آن كه جذب نمايند آن جفن را به سوى اسفل به تشابه . و امّا انفتاح جفن گاه كفايت مىكند آن را يك عضله كه مىآيد به وسط جفن و منبسط مىگرداند طرف وَتَر آن را بر كنار جفن كه چون متشنّج گردد ، بگشايد آن را . و آن عضله نزول نموده بر استقامت ميان دو غشاء و متّصل گشته - به طريق عَرض - به جرمى كه شبيه است به غضروف مفروش زير منبت احداب . و امّا تشريح عضل خدّ : [ خدّ ] ، به فتح خا معجمه و تشديد دال مهمله [ است ] كه جمع آن « خدود » است و به فارسى « رخساره » نامند . و آن را دو حركت است : يكى تابع حركت فكِّ اسفل و دوم ، به شركت شفه - يعنى لب - . و حركتى كه تابع حركت عضوى ديگر است ، به سبب عضل « 1 » آن عضو است . و حركتى كه به شركت عضو ديگر است ، نيز حركت آن به سبب عضو مشارك آن است . و اين ، به يك عضلهء عريضى است در هر وجنه و به آن اسم معروف است . هر يك از آن هر دو ، مركّب از چهار جزء است . و قسمتى كه بيايد [ چهار ] ليف به سوى آن از چهار موضع : منشأ يكى از آنها : ترقوه است . و متّصل است نهايت آن به دو طرف شفتين به سوى اسفل . و جذب مىنمايد فم را به سوى اسفل به طريق توريب .
--> ( 1 ) . ب : آن عضل .