محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
211
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و بالجملة ، هر چند كه باشند ، مراد از [ آن ] اثبات حركاتِ مختلفهء آن است و حفظ آن از جحوظ و تحديق ؛ خواه به يك عضله متحقّق گردد و يا به دو يا به سه و يا زياده . و امّا عضلهء جفن : [ جَفن ] - به فتح جيم و سكون فا و نون - جمع آن « اجفان » و به فارسى ، « پلكِ چشم » نامند . و هر چشمى را دو جفن است ؛ يكى از بالا و يكى از پايين كه « جفن اعلى » و « اسفل » نامند . [ سؤال ] : و چون [ است كه ] جفن اسفل محتاج به تحريك نيست ؟ [ جواب ] : زيرا كه : غرض از آن حاصل و اتمام مىيابد به حركت جفنِ اعلى به تنهايى ؛ ليكن اكمالِ تغميض و تحديق ، حاصل مىگردد به چشم اسفل - و عنايت الاهيه و حكمت بالغهء ربّانيه - جلّ و عزّ - مصروف است به سوى تقليل آلات بدن حتّى الإمكان ؛ زيرا كه در تكثير ، آفات بسيار است - هنگامى كه جفن اعلى ساكن باشد و جفن اسفل متحرّك . و ديگر آن كه چون جَفن اعلى اقرب است به منبت اعصاب ، و عصب هر گاه بيايد به سوى آن محتاج به انعطاف و انقلاب بسيار نيست ؛ به خلاف اسفل . و هر گاه كه جفن اعلى محتاج است به سوى دو حركت : يكى حركت ارتفاع نزد گشودن طَرْف ، و ديگرى انحدار و فرود آوردن نزد تغميض . و چون تغميض محتاج است به عضلهء جاذبهء به سوى اسفل و چاره نيست آن را از آن كه بيايد به سوى آن ، عصبى كه منحرف گردد به سوى اسفل پس مرتفع گردد به سوى آن . پس اين هنگام بايد خالى نباشد از آن كه يك عضله متّصل گردد به طرف جَفن و يا به وسط جفن ، اگر متصل گردد به « 1 » وسط جفن « 2 » هر آينه غليظ و ضخيم مىشود و « 3 » حدقهء صاعده به سوى آن . و اگر متّصل گردد به طرفى كه متّصل نيست مگر به يك طرف ، پس
--> ( 1 ) . الف : ( طرف جفن و يا به وسط جفن اگر متّصل گردد به ) حذف شده . ( 2 ) . الف : به وسط . ( 3 ) . ب : ( و ) حذف شده .