محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

208

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ مورد چهارم در بيان تشريح رباطات ] امّا رباطات - به كسر راء مهمله و فتح باء موحّده و الف و طاء مهمله - جمع رباط است . و آن‌ها ، اجسام شبيه به عصب هستند در رنگ و قوام و ليكن باريك‌تر . و سفيدى و صلابت آن‌ها ، بيشتر از عصب است ؛ زيرا كه رباط از استخوان مىرويد و عصب ، از دماغ و يا نخاع . و مراد از صلابت در اين جا نيز ، مانند صلابت عصب است كه عبارت از : عسر و دشوراى انفصال آن است ، نه عدم انحناء و انعطاف ؛ چنان چه ذكر يافت . [ از آنجا كه ] مىآيد پارهء از آن از استخوان به سوى گوشت عضل ، و پارهء ديگر از سر مفصلِ عضوى به طرفِ مفصل ديگرى ، و پارهء از بعض اعضاء به سوى اعضاء ديگر ؛ براى ارتباط و اتّصال آن‌ها ؛ و لهذا آن را « رباط » نامند ؛ [ جهتِ ] تشبيه به رباطى كه مىپيچد بر كمان و سر مَشك و غيرها . و فايدهء آن : بعضى اين بود كه ذكر يافت . و ديگر ، آن كه تا متشظّى « 1 » و منشعب و شاخ شاخ شود و با عصب بافته گردد و خلل و فرج آن‌ها به گوشت مملوّ گردد و بر بالاى آن غشائى محيط گردد و « عضله » متكوّن شود ؛ پس شاخ‌هاى آن به [ همراهِ ] شاخه‌هاى عصب ، از عضله برآيند با هم و « وتر » از آن به هم رسد - چنان چه ذكر يافت - . و ديگر آن كه از شظايا و ريشه‌هاى آن ، بعض اغشيه تكون يابند . [ فايده ] : و بدان كه رباطى كه به عضله آمده ، مسمّى به اسم مطلقِ رباط است و آن را به نام ديگر نمىنامند ، به خلاف آن چه براى اتّصالِ عظام و مفصل و اعضاء ديگر - كه از عضوى به عضو ديگر مىآيند - كه آن‌ها را « عصب » نيز نامند ؛ به جهت مشابهت به عصبِ قوس ، كه چيزى است از پى كه بر كمان مىپيچند براى استحكام كه به فارسى ، « بندِ كمان » نامند ؛ و اين نيز چون براى استحكام است ، بدان نام موسوم گشته . [ فايده ] : و بدان كه رباط حسّ ندارد . و فايدهء عدم حسّ آن آن است كه از كثرتِ حركتِ عضلات و وقوع اصطكاكات ، ايذايى و المى نيابد .

--> ( 1 ) . الف : متشطى .