محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

191

خلاصة الحكمة ( فارسى )

منشأ اين زوج فى الحقيقة ، جزء مؤخّر از دماغ است . و به واسطهء آن حسّ سمع است . امّا نصف دوم از آن هر دو فرد ، باريك تر و صلب‌تر است از اعصاب ديگر ؛ زيرا كه از سوراخ‌هاى عَظم حَجَرى - كه مسمّى به اعوَر و احمى است - بر آمده ، براى شدّت التِواء و تعريج « 1 » و پيچيدگى مسالك و طول مسافت و دورى آن از مبدأ . [ و ] لهذا مسمّى بدان گشته . پس چون از آن برآمد و ظاهر گشت ، مختلط مىشود با عصب زوج سوم . اكثر آن هر دو ، به ناحيهء خدّ و عضلهء عريضه مىرسد و ما بقى ، به جانب عضلهء صُدغين مىآيد . [ و ] چون آلت حسّ ذوق در عصبهء زوج رابع و حسّ سمع در عصبهء زوج خامس واقع‌اند و حسّ سمع بايد كه مكشوف باشد - جهت وصول اصوات بدان‌ها به آسانى - و آلت حسّ ذوق بايد كه مجرّد باشد ، پس واجب شد - از آن جهت كه عصب حسِّ سمع صلب‌تر و منبت آن مؤخّر دماغ - قريب‌تر باشد . [ فايده ] : و بدان كه وجه افتقار و احتياج عضل عين به سوى يك عصب ، و عضل صدغين به سوى اعصاب بسيار ، آن است كه : استخوان مقرّر براى ضبط مُقله ، احتمال سوراخ‌هاى بسيار ندارد و بدان كه ثقبهء آن محتاج است كه به سبب عصبهء مجوّفه كه ضخيم و عظيم است ، وسيع باشد بحسب آن ، و امّا اعصاب عضل صدغين ، به سبب صلابت محتاج به زيادتى غلظت نيست ؛ بلكه غلظت آن باعث ثقل و منع حركت آن است . و نيز چون مخرج آن عَظم حَجرى است و آن ، به سبب صلابت ، محتمل سوراخ‌هاى بسيار است و لهذا اعصاب آن متعدد گشتند . زوج ششم از آن هفت زوج دماغى : از مؤخّر دماغ روييده و با زوج پنجم پيوسته و به اغشيه و اربطهء مشدود كشيده شده ؛ كه گويا هر دو يك عصب‌اند ، پس جدا گرديده « 2 » و منقسم به سه جزء گشته و هر سه جزء آن از سوراخى كه در انتها درز لامى واقع است با هم برآمده پس جدا گشته جزئى از آن به

--> ( 1 ) . الف و ب : ( تفريح ) ذكر شده اما با توجّه به متن كتاب قانون ابن سينا ( هو الذى يسمى الاعور و الاعمى لشدهء التوائه و تعريج مسلكه ) ( تعريج ) صحيح است . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 55 . ( 2 ) . ب : گشته .