محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

192

خلاصة الحكمة ( فارسى )

جانب عضلات حلق و بيخ زبان رفته براى معاضدت و معاونت زوج هفتم در تحريك زبان . جزء دوم منحدر گشته و فرود آمده به سوى عضل كتف و آن چه قريب بدان است . و متفرّق گشته اكثر آن در عضلهء عريضه [ اى ] كه در كتف است . و اين جزء صالح المقدار و طولانى است و نفوذ كرده معلّق تا اين كه متّصل گشته به مقصد خود . و جزء سوم كه اعظم و بزرگ‌تر از هر سه جزء است - منحدر گشته به سوى احشا از مَصعد و مَنفذ عروق سُباتى ، « 1 » و مشدود بدان گشته به رباطات . و چون محاذى حنجره رسيد ، منشعب مىگردد و ثابت و بلند مىدارد عضلات حنجره را كه سر آن‌ها به سوى بالاست و بر مىدارد حنجره و غضاريف آن را و چون تجاوز از حنجره نمود و گذشت ، از آن سر آن‌ها صعود مىنمايد و بالا مىرود و شعبه‌هاى ديگر از آن جدا مىگردد و مىآيد به سوى عضلات حنجره كه سر آن‌ها نگون و پايين است - و اين عضلات ، ضرورىاند براى انطباق طِرجَهالى و انفتاح آن - و از جذب به سوى اسفل . و لهذا اين را « عصب راجع » نامند براى آن كه بالا رفته و باز برگشته‌اند . و وجه آن كه نزول نموده‌اند از دماغ آن است كه اعصاب نخاعيه هر گاه صعود نمايند ، صعودشان مُورّب [ و ] غير مستقيم خواهد بود از مبدأ خود . پس ساير آن عصب مزبور - بتمامه - منحدر گشته و شعبه‌ها از آن برآمده و در اغشيهء حجاب صدر و عضلات آن و در قلب و ريه و آورده و شرائين كه در آنجااند متفرق گشته . و ما بقى آن ، در حجاب صدر نفوذ نموده و مشاركِ [ عصبِ ] منحدر از جزء [ زوج ] سوم گشته و متفرّق در اغشيهء احشا شده . و منتهى تا به عظمِ عريضِ عانه گشته‌اند . زوج هفتم از آن هفت زوج دماغى : منشأ و منبت آن ، موضع مشترك ميان دماغ و نخاع است . و اكثر آن در عضل محرّكهء زبان و عضلى كه مشترك است ميان زَورَقى و عظم لامى متفرّق گشته و ساير آن ، در

--> ( 1 ) . الف : سباقى . طبق متن القانون فى الطب ( سباقى ) صحيح است . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 55 .