محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

184

خلاصة الحكمة ( فارسى )

اگر اين اعضاء را غشاء حسّاس نمىبود ، هر آينه اطّلاع بر آفات آن‌ها معلوم نمىگشت . سوال : اگر گويند كه بيان نموديد كه « جملهء اعصاب - سواى دو عصب - همه غير مجوّف‌اند » پس : چگونه روح نفسانى در آن‌ها نفوذ نموده [ و ] به اعضاء مىرسد ؟ و نيز ، موادّ بلغمى چگونه در آن تداخل نموده [ و ] محدث فالج و غير آن مىگردد ؟ جواب : آن است كه درست است كه اعصاب جوف ندارند و ليكن « مسامّ » و « مسالك ضَيقه » دارند . و روح نفسانى چون جسمى است لطيف و قليل المقدار ، همان مقدار منفذ او را « 1 » كفايت مىكند . و نيز رطوبتى كه در عصب است كه از جوهر دماغ بدان رسيده و باعث نرمى و ملايمت آن گشته است ، همان حامل روح نفسانى است ، چنان‌چه خون كه در شريان است حامل روح حيوانى است . و همچنين خونى كه در آورده است ، حامل روح طبيعى است . و [ سببِ ] نفوذ رطوبات در اعصاب و باعث فالج و غير آن از امراض باردهء رطبه شدن ، آن است كه : چون اعصاب اعضايىاند كه قابل بَلّيت « 2 » و رطوبت‌اند ، چون مادّهء رطوبى رقيقِ لطيف بدان‌ها رسيده - خصوص در منبت آن‌ها - حرارت و يبوستِ حافظهء قابضهء ممسكهء مانعهء آن‌ها را به ضدّيت خود مقهور ساخته [ و ] در آن‌ها نفوذ مىكند و آن‌ها ، آن را تشرّب نموده ، جزءاً فجزءاً اعصاب ديگر متّصلهء به خود را مُتَشرِّب و مسترخى مىگرداند و باعث امراض مذكوره مىگردد . و محتاج به تجويف وسيعى نيستند در اين امور ؛ چنان چه مشاهده مىگردد از جلود حيواناتِ جدا نموده و اعصاب آن‌ها كه در كمان و غير آن مستعمل‌اند ؛ كه چون رطوبتى بدان‌ها رسيد ، مسترخى و سست مىگردند ، و چون يبوستى بدان‌ها رسيد ، قوى و مستحكم . و از اين است كه : در سنّ جوانى كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوست به حدّ اعتدال‌اند ، بلكه اندك غلبه از حرارت و يبوست است ، جميع اعضاء قوى و مستحكم ، و

--> ( 1 ) . ب : آن را . ( 2 ) . الف : تلبيت .