محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
185
خلاصة الحكمة ( فارسى )
ادراكات و حركات ، كما ينبغى و « 1 » به احسن وجوه از آن صادر مىگردند . و در سنّ پيرى كه « حرارت غريزى » و « رطوبت اصلى » ضعيف و فانى گشتند ، و « برودت و رطوبت عَرَضى بَلّى » غلبه نمود ، همهء اعضاء سست و ضعيف و ناتوان مىگردند ، و ادراكات و حركات به دشوارى صادر مىگردد ؛ بلكه بعضى مفقود مىگردند . و بدان كه اعصاب ، [ به طور تفصيل ] ، منقسم مىگردند به چند وجه : يكى : [ به اعتبار هيأت ؛ ] به آن كه : بعض آنها مجوّفاند ؛ مانند دو عصبه [ اى ] كه به سوى چشم آمدهاند ؛ چنان چه مكرّر ذكر يافت . و بعضى غير مجوّف ؛ چنان چه ساير اعصاب . دوم : [ به اعتبار قوام ] ؛ كه : بعضى بسيار نرماند ؛ مانند اعصاب حس ؛ خصوصا آن چه از مقدّم دماغ روييده است ؛ مانند هر دو چشم . و بعضى بسيار صُلب ؛ مانند اعصاب حركت ؛ مثل اعصابى كه از اسفل نخاع روييدهاند . سوم : [ به اعتبار حجم ] ؛ كه : بعضى بسيار حجيم [ و ] غليظتر ؛ مانند عَصَبَتَين مُجَوَّفَتين ؛ براى آن كه مىبايد كه آن مجوّف باشد . و بعضى بسيار باريك ؛ مانند اعصابى كه از فقرهء اوّل از فقرات عنق روييده است . و بعضى نه چنان و نه چنين ؛ مانند ساير اعصاب . چهارم : به [ اعتبار امرى كه مفيد آناند از قوّه ] ؛ به آن كه : بعضى اعصاب ، مفيد قوّهء حسّاند فقط ؛ مانند اعصاب ذوق و سمع و شمّ و مانند آنها . و بعضى مفيد قوّهء حركتاند ؛ مانند عصب محرّك زبان . و بعضى مفيد دو امراند ؛ چنان چه اعصابى كه به طرف هر دو دست و هر دو پا آمدهاند ، و مانند اينها اكثر اعصاب . پنجم : [ به اعتبار اعضائى كه ملاقى آنها گشته ] ؛ به آن كه : بعضى ملاقى احشا فقط گشتهاند ؛ مانند اكثر اعصاب دماغى . و بعضى ملاقى اعضاء ظاهر فقط گشتهاند ؛ مانند اكثر اعصاب نخاعى .
--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده .