محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
183
خلاصة الحكمة ( فارسى )
فايدهء خلقت عصب در بدن : استكمال اعضاء صاحب حسّ و حركتِ بالقوّة است ؛ كه در آنها افادهء حسّ و حركت نموده ؛ تا « 1 » ما بالقوّة آنها را - از ادراكات و حركات و افاعيل - به فعل آورد و از صاحب آن صادر مىگردد . و چون مبدأ حسّ و حركت كلِ اعضاء دماغ است ، لهذا اعصاب ، آلت آن هستند در ايصال آن به ساير اعضاء ؛ چنان چه قبل ذكر يافت . و ما به الامتياز حيوان از نبات و جماد ، همين حسّ و حركتِ ارادى و تحريكِ آلى است . سؤال : اگر گويند بيان نمودهاند كه « مبدأ حسّ و حركت همهء اعضاء ، دماغ است و منبت همهء اعصاب نيز دماغ » با وجود آن كه اعصاب بسيارى از نخاع روييدهاند و استمداد حسّ و حركت آنها نيز از نخاع است ؛ اين چگونه باشد ؟ جواب : آن است كه نخاع از مؤخّر دماغ رسته و خليفه و نايب و قائم مقام دماغ است در انبات اعصاب و افادهء حسّ و حركت اعضاء مادون رقبه ؛ پس آن چه از آن روييده است ، گويا از دماغ روييده بلاتفاوت ؛ چنان چه حضرت آدم - عليه السلام - كه مخلوق جناب اقدس الهى است ، بى [ واسطه ] مادر و پدر [ خلق شده ] ، و باقى مردم همه مخلوق به واسطهء او و حضرت حوّاء ( ع ) اند ؛ و همه را مخلوق حق مىگويند - جلّ و عزّ - و همچنين ، هر جنس و نوع و صنفى را كه ملاحظه نمايند ، نسبت به انواع و اصناف و اشخاص . منفعت آن ، كلّيتاً بر دو گونه است : يكى ذاتى ، و ديگرى عرضى . منفعت ذاتى ، آن است كه آلت دماغ باشند در ايصال افادهء حسّ و حركت به ساير اعضاء . و منفعت عرضى آن به چند وجه است : يكى ، تشديد لحم و استوارى و تقويت بدن . ديگر ، وقايه و پناه بودن « اعضاء عديمة الحسّ و الحركة » از وقوع و ورود آفات ؛ مانند غشاء كبد و ريه و طحال و غيرها كه اگر به سبب ورم و يا ريح . متمدّد گردند اغشيهء آنها و يا قرحه و تفرّق اتّصالى در آنها عارض گردد كه آنها متألّم و متضرّر گردند ، از الم و وجع موضع آن دريابند كه ورم و وجع ، در كدام عضو است تا تدارك آن توانند نمود ؛ كه
--> ( 1 ) . ب : ( تا ) حذف شده .