محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

182

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ مورد دوم در بيان تشريح اعصاب ] [ تعريف عصب ] : امّا عصب - به فتح عين و صاد مهملتين و باء موحّده - « جسمى است سفيد ، نرم در حسّ و انعطاف و خم شدن و پيچيدن و دو ته شدن ، و صُلب در انفصال و گسيختن » . و سبب سفيدى آن ، برودت مزاج و بلغميت آن است ؛ زيرا كه رنگ بلغم سفيد [ است ] و برودت ، جسم تر را سفيد مىگرداند . و سبب نرمى آن ، غلبهء رطوبت است بر آن . و سبب صلابت و عدم انفصال آن به آسانى ، لزوجت جرم و تلزّز « 1 » اجزا و غير مجوّف بودن آن است . و هر قيدى از آن قيود ، براى اخراج امرى است ؛ مثلًا : از قيد « سفيد بودن » ، خارج گشت لحم . و از قيد « نرم بودن در انعطاف » ، خارج گشت غضروف و عَظم . و از قيد « صلابت » ، ساير اعضاء مفرده ؛ كه هر يك نه چنين‌اند . [ تقسيمات كلى اعصاب ] : و هم‌چنين « 2 » همهء اعصاب ، مصمّتِ غير مجوّف‌اند ؛ مگر دو عصبى كه به چشم آمده‌اند و محلّ نور باصره‌اند در التقاء صَليبى - چنان چه در مبحث « قوا » در قوّهء بصر ذكر يافت - و لهذا آن را « عصبهء مجوّفه » نامند . و ديگر ، عصب قضيب كه اين نيز مجوّف است . و اعصاب غير مجوّفه ، بعضى قوى [ و ] غليظ ، و بعضى ضعيفِ باريكِ طولانى ، و بعضى عريضِ مفروش . و هر سه نوع آن ، در صورت و جسميت - و مطلق عصبيت ، در اسم و رسم - متشابه و متساوى هستند و ليكن در افعال و منافع ، متفاوت . يك نوع آن كه قوى و طولانى است ، آن را « عصب » و به فارسى ، « پى » نامند به اسم مطلق . و مراد از عصب در اين محل ، همين نوع است . و نوع دوم را « رباط » ، و نوع سوم را « وتر » نامند .

--> ( 1 ) . الف : تنرز . ب : تبرّز . ( 2 ) . الف : ( هم‌چنين ) حذف شده .