محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

179

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ مورد اول : غضروف ] امّا غضروف - به ضمّ غين و سكون ضاد معجمتين و ضمّ راى مهمله و سكون واو و فا ، جسمى است سفيد و نرم‌تر از استخوان و صلب‌تر از ساير اعضاء . بدان كه بر اين تعريف وارد مىآيد كه : قول بعضى كه « دندان را عضو عصبى مىدانند » صحيح نباشد ، و يا آن كه اين تعريف تمام نباشد . جواب آن است كه مرادشان از آن قول كه « دندان از اعضاء عصبى است » آن است كه در آن ، بعض صفت عصبى - كه « احساس » باشد - يافته مىشود ، نه آن كه در جميع اوصاف مانند آن است . و فايدة وجود و خلقت آن در بدن چند امر است : يكى ، آن كه واسطهء ارتباط و اتّصال و حايل باشد ميان اعضاء لينه - مانند عضلات و رباطات و اغشيه و غيرها - و صلب - مانند عظام - ؛ لهذا اقتضا نمود حكمت بالغهء الاهيه - جلّ شأنه - كه جسمى متوسّط الجوهر ميان صلابت و لين ، برزخ و حايل در ميان هر دو باشد كه به هر دو ، مناسبتى داشته [ و ] باعث ارتباط آن هر دو گردد ، و از صلب به لين و از لين به صلب آيد ؛ براى صدور افعال و اتيان حركات استخوان ؛ تا آن كه متضرّر نگردد لين از صلب ؛ مانند غضروفى كه بر اطراف استخوان‌هاى اطراف و مفاصل است ؛ از قبيل استخوان كتف و عظم خنجر و سه فقرات شراسيف و سر بينى و گوش و كاسهء زانو و غيرها ؛ تا آن كه در حركات و اصطكاكات ، ضرر به اعضاء لينه و اغشيه و جلد نرسد و نخراشد و نشكافد آن‌ها را . و ديگر ، آن كه در اعضايى كه استخوان نباشد ، قائم مقام استخوان باشد در آن‌ها . و ديگر ، آن كه عماد و ستون باشد براى استقامت و حسن و زيبايى بعض اعضاء ؛ مانند : غضروف سر بيني و گوش و جفن و مانند آن‌ها ؛ كه اگر استخوان محض مىبودند ، براى استقامت - [ - ى كه داشتند ] ، به ادنى ضربه و سقطه و صدمه [ اى ] شكسته مىگرديدند .