محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

176

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و امّا « رُسغ » ، سه استخوان است ؛ كه يك طرف آن‌ها با زورقى و طرف ديگر با سه استخوانِ مُشط اتّصال يافته . [ فايده ] : و بدان كه اختلاف است در آن كه رسغ سه استخوان است يا چهار استخوان : بنا بر آن كه سه استخوان است ، چهارمى آن نردى خواهد بود و يك سر آن نردى ، به استخوان مشط اتصال يافته و بنا بر آن كه رسغ چهار استخوان است نردى ، زايد واقع مىشود و از شماره استخوان‌ها بيرون ؛ پس بايد كه استخوان نباشد . و فرجهء على حدهء ذكر نردى ، جهت اختلاف هيأت و شكل آن به استخوان‌هاى ديگر رسغ است . استخوان نردى را به فارسى ، « استخوان خورده » نامند . و رسغ پا ، مخالف رسغ دست است ؛ زيرا كه رسغ دست - چنان چه ذكر يافت - مؤلَّف [ از ] هشت استخوان است در دو صف قرار يافته ، و رسغ پا با نردى ، چهار استخوان است در يك صف . و امّا « مشط » ، مؤلّف از پنج استخوان است ؛ موازى و محاذى انگشتان ؛ كه يك طرف آن متّصل به رسغ و طرف ديگر آن به انگشتان است ؛ براى زيادتى استحكام و ثبات . و امّا « اصابع » - كه پنج انگشت پا باشند - هر يك مؤلَّف از سه استخوان هستند كه « سلاميات » نامند - و در وسط هر يك ، [ استخوان‌هاى ] ريزه‌اى است كه « سِمسِمانيه » نامند ؛ به هيأتى كه در انگشتان دست ذكر يافت ؛ مگر انگشت بزرگ پا كه مؤلَّف [ از ] دو استخوان است . و اتّصال به زورقى از جانب وحشى يافته [ است ] . اين بود جملهء عظام بدن انسان كه « منوىاند » و از « مخرج ممّا تخرج » بر مىآيد : عدد استخوان به وجه صحيح از « حرم » صيد كن بدان تشريح گر تو خواهى عدد عظم بدانى به يقين مى برون آيد از آنجا كه برون آمده‌اى يعنى « رحم » كه عدد آن 248 [ مطابق حروف ابجد ] است و مطابق با شماره عظام است كه در بدن انسان مىباشد . [ خلاصهء كلام ] : و بدان كه عدد اجمالى اين‌ها اين است : جمجمه ، هفت « 1 » ، با « دروزِ »

--> ( 1 ) . الف و ب : ( هفت زوج ) . به نظر مىرسد كلمه « زوج » اضافى است . زيرا چنان چه جمجمه را هفت زوج حساب كنيم مجموع دويست و پنجاه و پنج عدد استخوان مىشود كه هفت عدد از تعدادى كه مؤلف قبلًا ذكر كرد زيادتر است و نيز قبلًا مؤلف عدد استخوان جمجمه را هفت آورده .