محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

175

خلاصة الحكمة ( فارسى )

امّا « عَقِب » - به فتح عين مهمله و كسر قاف و باء موحّده - كه به فارسى ، « پاشنهء پا » نامند ، استخوانى است صُلب ، مستدير از طرف پشت و دو جانب ، و مثلّث شكل ، و از جانب وحشى قدم اندك طولانى ، و به تدريج باريك شده تا به اخمَصِ وحشى منتهى گشته ؛ براى مقاومت بر آفات . و زير آن ، عريض ، صاف ، املس [ و ] با تقعير [ است ] ؛ جهت آن كه بر زمين به استواء استقرار يابد . [ فايده ] : و استواء استقرار آن بر زمين ، نشانهء خير و استواء ساير جسد است ؛ چنان چه در حديث وارد است كه جناب مقدّس نبوى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - هنگامى كه امّ سلمه را براى ديدن زنى جهت خود مىفرستادند مىفرمودند : « انظرى الى عَقِبها ؛ لأنّه اذا استوى ، استوى سائر جسدها . » اخمَص - به فتح اوّل و سكون خاى معجمه و فتح ميم و صاد مهمله - موضع گودى كفِ پاست و آن را زورقى نيز نامند . و امّا « زورقى » ، استخوانى است از طرف بالا - كه پشت پا باشد - برآمده و از طرف پايين - كه كف پا باشد - گود [ است و ] ، از پيش طولانى [ و ] شبيه به زورق - كه به فارسى ، كشتى نامند - ؛ تا آن كه گوشتِ بسيارى در كف پا قرار يابد و معاون بر ثبات و عدم ماندگى از مَشى باشد . و به كعب ارتباط يافته به جزء مقدّم خود . و در آن دو نقره است كه داخل شده « 1 » در آن ، دو زايده عقب و از مجموع ، مفصل حاصل گشته كه حركت مىنمايد قدم به هر دو جانب . و از جانب وحشى به استخوان نردى و از قُدّام به عظام رُسغ پيوسته . و امّا « نردى » ، استخوانى است شبيه به « كعبتين نرد » [ و ] مُسدّس شكل [ و ] طولانى ؛ كه اتّصال يافته يك طرف وحشى آن به خِنصِر ، و انسى آن به زورقى ؛ براى افادهء استقرار و ثبات بر زمين .

--> ( 1 ) . الف و ب : شدن .