محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

157

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و شأن و فعل اين هر دو رباط ، انبساط و باز نمودن عضد است . [ تشريح ساعد ] : امّا ساعد - به فتح سين مهمله و الف و كسر عين و دال مهملتين - كه به فارسى ، « ساق دست » نامند ، مؤلّف از دو استخوان است در طول : يكى ضعيف‌تر و كوتاه‌تر كه « زند اعلى » نامند . و در اين اندك پيچيدگى است و دو طرف آن اندك قوى . و ديگرى قوىتر و بلندتر . و در اين پيچيدگى نيست و « زند اسفل » نامند . و اوّل ، در سمت انگشت ابهام - كه به فارسى ، « نر انگشت » نامند - و دوم ، در سمت خِنصر - كه « انگشت كوچك » نامند - واقع‌اند . و فى الحقيقة ، ساعد مركّب از چهار استخوان است : دو قطعه بزرگ ، و دو قطعه بسيار كوچك كه بر سر دو برآمدگى آن اتّصال يافته ؛ به نحوى كه يك استخوان مىنمايد و لهذا به شمار ، دو استخوان و مؤلّف از دو استخوان گفته‌اند . و فايدهء تعداد استخوان آن و پيچيدگى زند اعلى ، چند امر است : يكى ، استحكام آن . ديگر ، احتوا و اشتمال آن به اشياء هنگام در بغل گرفتن ؛ براى آن كه حكم استداره دارد و يا قريب بدان ؛ كه تا اشياء از وسط آن حركت نتوانند نمود و نتوانند لغزيد . ديگر ، آن كه چون اكثر حركات بدان وقع مىشود و دائم الحركة است - چه در مفصل عضد و چه در مفصلِ رسغ - محتاج است كه در آن عضلات و اوتار و اعصاب و عروق بسيار باشد و عضلات و اعصاب و عروق را پناهى بايد و آن محلّ اتّصال و خلل و فرج هر دو استخوان با هم ، پناه آنها است ؛ كه اگر يك استخوان باشد ، لا محاله ظاهر و برآمده مىباشند و به اندك صدمه و ضربه [ اى ] متضرّر مىگردند و ضرر آن‌ها باعث خلل در حركات است . و غير اين‌ها از فوايد كه غير او - جلّ شأنه - كه خالق كلّ است نمىداند