محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
158
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و امّا رسغ : بدان كه رسغ - به ضمّ را و سكون سين مهملتين و غينِ معجمه - موضعى است كه به فارسى ، « قبضهء دست » نامند . و آن ، مؤلّف از هشت استخوان است ؛ هفت [ استخوانِ ] اصلى و يكى زايد : و جملهء هفت اصلى ، به دو صفّ قرار يافتهاند ؛ سه از جانب ساعد ، و چهار از جانب اصابع در وسط پشت دست با هم اتّصال يافتهاند . و آن كه زايد است ، وقايهء عصبى است كه به كف دست آمده و در طرف خنصر ، به عظم صفِّ دوم پيوسته . و اين استخوانهاى هشتگانه ، صلب و مستحكم و بىتجويف و با هم متّصلاند - ؛ به اندك انحنايى و خميدگى - ؛ به جهت افادهء تحريك به جميع جهات و نرمى و ملايمت در قبض و بسط و ضرب و زد ؛ تا آن كه متضرّر نگردند . و اگر چنين نبودندى ، تحريك به جميع جهات و غيرها از فوايد آن ، دشوار بودى . امّا كفّ : به فتح كاف و فاء مشدّده . و آن ، مؤلّف از چهار استخوان است كه از انگشتان تا وسط كف ، موازى يكديگر به هم پيوستهاند . و در وسط آن اندك تقعيرى و گودى است . و گودى آنها به طرف كف دست و بلندى آنها به طرف پشت دست [ است ] . و چهار انگشت - كه سبّابه و وسطى و بنصر و خنصر باشند - به آنها پيوستهاند . و ابهام ، به استخوان رسغ . استخوان كف را « مُشط » نامند . و مشط با سر چهار استخوان صف دوم رسغ اتّصال يافته ؛ اتّصالى مستحكم . فايدهء آن ، قبض و جمع و اخذ اشياست به استوارى ، و اصدار افعال به آسانى . و امّا اصابع :