محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
154
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اما [ تشريح ] كتف : « 1 » بدان كه در كتف ، چند لغت آمده است : اول : به فتح كاف و سكون تاء مثنّات فوقانيه وفا [ كَتف ] . دوم : به كسر اوّل و سكون دوم [ كِتف ] . سوم : به فتح هر دو [ كَتَف ] . چهارم : به فتح اوّل و كسر دوم [ كَتِف ] . و آن را « مِنكَب » و به فارسى ، « شانه » نامند . و آن ، استخوانى است معروف [ و ] مثلّث شكل ؛ از يك طرف پهن نازك و از طرف ديگر باريك و ضخيم . و در طرف باريك آن ، دو زاويه - يعنى دو گوشه - بر آمده و در طرف نازك آن غضروفى نرم پيوسته ؛ براى آن كه از صدمات و ضربات و سقطات محفوظ ماند و متضرّر نگردد . و در سر باريك آن نُقرَهء غير غائر - يعنى اندك گودى - براى ارتكاز و قرار گرفتنِ برآمدگى سر استخوان عضد . و بر پشت آن ، زيادتى مثلّث شكل كشيده تا به انتهاى آن ؛ و قاعده آن به جانب وحشى و زاويهء آن به جانب انسى . شيخ الرئيس - رحمة اللّه عليه - گفته : كتف استخوانى است باريك ، نازك ، پهن از جانب وحشى ، و ضخيم و غليظ از جانب انسى ، و در طرف وحشى آن نقرهاى است غير غائر كه داخل مىشود در آن طرف ، عضد كه مدوّر است . و كتف را دو زاويه است ؛ يكى از بالا ، و يكى از نشيب كه آن را « اخروم » « 2 » و « منقار الغراب » نامند و به آن هر دو تمام مىشود ارتباط كتف با ترقوه . و يكى باعث عدم انخلاع و برآمدن عضد است از فوق و خارج . دوم ، از داخل و اسفل . آن استخوان كتف به تدريج عريض مىگردد هر چند به طرف انسى مىرود ؛ براى آن كه اشتمال آن وافى و كافى باشد . و بر پشت آن بر آمدگى [ اى ] است مثلّث شكل ؛ قاعدهء آن به جانب وحشى و زاويهء آن به جانب انسى رفته ؛ تا آن كه ضرر و خلل نرساند به سطح ظهر . و اگر قاعدهء آن به جانب انسى باشد ، بكِشد جلد پشت را نزد صدمات . و اين زايده و
--> ( 1 ) . الف : ( اما كتف ) حذف شده . ( 2 ) . الف و ب : اخدم .