محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
155
خلاصة الحكمة ( فارسى )
برآمدگى ، به منزلهء « سِنسِنَه » - يعنى طرف و كناره - است از براى فقرات ظهر - يعنى پشت - و وقايه و حفظ . و اين را « عَينَى الكتف » - يعنى دو چشم شانه - نامند . نهايتِ طرفِ عريض كتف ، محل اتّصال غضروف پهن است به آن كه ؛ يك طرف آن مستدير است ؛ براى فايده [ اى ] كه ذكر يافت در « 1 » خلقت « غضاريف » . و بعضى گفتهاند : آن دو زاويهء موسومه به « قُلّة الكتف » و « منقار الغراب » ، مخصوص به كتف انسان است . [ فايده ] : و فى الحقيقة ، كتف داخل « يد » نيست ؛ زيرا كه شروع آن از منكب است - و آن ، بر وزن مجلس و مفصل به جمع « 2 » اتّصال استخوان شانه و بازوست - كه به فارسى « دوش » مينامند ؛ پس تعداد آن از استخوان « يد » به طريق مجاز است . فايدهء خلقت كتف ، دو امر است : يكى : تعليق و ارتباط عضد به ترقوه و سلاست و نرمى حركات ؛ به هر جهت كه خواهد ، و صدور حركات مختلفه . دوم : آن كه وقايه و نگاهبان باشد براى اعضاء محصوره در صدر ، و قائم مقام اجنِحَه و سَناسِن باشد براى فقرات ظهر ؛ جهت مقاومت صدمات . [ تشريح عضد ] : و امّا عَضُد - به فتح عين مهمله و ضمّ ضاد معجمه و دال مهمله در آخر - به فارسى ، « بازو » نامند . و آن ، استخوانى است بزرگ [ و ] مدوّر و وسط آن اندك باريكتر . و بزرگتر از آن استخوان - غير استخوان فخذ - در بدن نيست . و فى الحقيقة ، آن مركب از چهار استخوان است : وسط يك استخوان بزرگ [ و ] اندك خمدار . و بر سر آن موضع برآمدگى مدوّر آن ، يك پاره استخوانِ كوچك مانند قطعهء گره ملصق گشته ، به حدى كه يكى مىنمايد . و در طرف
--> ( 1 ) . الف : و . ( 2 ) . الف : جميع .