محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

109

خلاصة الحكمة ( فارسى )

امور ديگر و يا كثرت ورود صوَر و غيرها - به مرتبهء دوم و سوم به تكرار و تكثار [ آن را ] حاضر نموده [ تا ] ادراك تمام نمايد . سؤال : اگر گويند : چرا همان حسّ مشترك خود كافى نيست در حفظ صوَر مدركهء خود و محتاج به حسّ ديگر است ؟ جواب آن است كه : از يك حسّ - چنان‌چه ذكر يافت - دو كار نمىآيد ؛ يا مدرك فقط است و يا حافظ فقط . و مدرك ، فاعل است و حافظ ، قابل . و ادراك را حرارت و رطوبت بايد و حفظ را برودت و يبوست ، و هر دو با هم ضدّاند و ضدّيت ، دليل تعدّد و تغاير است . [ فايده ] : و بدان كه اگر « خيال » نمىبودى ، هيچ چيز بَعد غيبوبتِ « 1 » مادّه و صورت آن از حسّ مشترك ، هرگز ياد نمىآمدى و هرگز شخصى را از ادراك ثانى و ثالث نمىشناختى و فرق ميان دوست و دشمن و ضارّ و نافع نمىنمودى و امر معاش و معاد بالكل مختل بودى . [ متخيله ] : سوم از آن پنج حسّ باطن - كه متصرِّف در صور جزئيه است - متخيله است و آن را « متصرِّفه » نيز نامند - و بيان اين بعد از اين خواهد آمد - و آن ، قوّه‌اى است در دماغ كه تصرّف مىنمايد در صور مخزونهء محفوظه در خيال - كه حسّ مشترك [ آن را ] ادراك نموده و در خيال سپرده - و [ نيز ] در معانى جزئيهء مدرَكهء وَهم ؛ به تركيب بعضى با بعضى و يا به تفصيل بعضى از بعضى [ تصرف مىكند ] . و اين ، در شش صورت متصوَّر است : اوّل : آن كه بعض صور را با بعض صور تركيب كند ؛ مانند آن كه تخيل نمايد انسان دو سر و يا چهار چشم و يا انسان با پر و بال و منقار . دوم : آن كه تركيب نمايد بعض معانى را با بعضى ؛ مانند صداقت جزئيه با « 2 » عداوت جزئيه ؛ زيرا كه ادراك كلّيات ، كار نفس ناطقه است ، هر چند به استخدام متخيله باشد .

--> ( 1 ) . الف : غيوبت . ( 2 ) . ب : يا .