محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
110
خلاصة الحكمة ( فارسى )
سوم : آن كه بعض معانى را با بعض صور تركيب كند ؛ مانند تخيلِ صداقت جزئيه براى زيد . چهارم : آن كه بعض صور را از بعضى صور تفصيل نمايد ؛ يعنى جدا كند ؛ مانند تخيل انسان بى سر و يا بى دست و يا بى پا . پنجم : آن كه بعض معانى را از بعض معانى جدا كند « 1 » ؛ مانند تفصيل صداقت جزئيه از عداوت جزئيه . ششم : تفصيل بعض معانى از بعض صور ؛ مانند تخيل تفصيل صداقت جزئيه از زيد . آن [ تصرفات ] ، گاه مىباشد [ كه ] مطابق و موافق با خارج و نفس الأمر [ است ] ، و گاه غير مطابق و مخالف . و موضع آن ، اوّلِ بطن دوم از دماغ است . و فايدهء آن ، تصرّف در آن صورِ مخزونه در خيال [ است ] . [ فايده ] : « امام فخر رازى » گفته : اگر باشد براى آن قوّهء ادراك ، لازم مىآيد كه [ يك ] شىء واحد [ در آنِ واحد ] هم مدرك و هم متصرّف باشد [ و اين ، محال است ] . و اگر براى آن ادراك نباشد - با آن كه متصرّف است به تركيب و تفصيل - باطل باشد قول اوشان « 2 » كه « قاضى و حاكمِ ميان دو شىء ، لا بد بايد كه حاضر باشد نزد آن مَقضِى عليهما » . و جواب داده است از آن خواجه - عليه الرّحمة - با آن كه مدرِك نيست و تصرّف آن در دو چيز ، اقتضاى حضور آن هر دو مىكند نه ادراك آن ؛ زيرا كه واجب نيست آن كه باشد هر شىء حاضر ، متصرِّف در آن مُدرَك ؛ براى آن كه ادراك عبارت از حضور آن « 3 » مُدرَك است نزد مُدرِك و اين ، قوّه مدرِك نيست . بعضى گفتهاند كه متصرِّف ، وَهم است كه مدرِك بالذّات است و لازم مىآيد از آن كه شىء واحد ، هم مدرِك وهم متصرّف باشد .
--> ( 1 ) . الف : كنند . ( 2 ) . ب : آنها . ( 3 ) . ب : ( آن ) حذف شده .