محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

99

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و بعضى گفته‌اند : به هيأت مخروطه نيست ؛ بلكه بر مىآيد از چشم ، جسم شعاعى دقيق كه گويا خطّى مستقيم است و مىرسد به مبصر ، پس به سرعت تمام بر سطح ظاهر محاذى آن طولًا و عرضاً محيط گشته [ و ] به زودى برمىگردد . و « رازى » گفته « 1 » : مراد قوم از خروج الشعاع آن است كه چون رائى مقابل شعاع بصر رسد ، مستعدّ اين گردد كه فايض شود بر آن از مبدأ فياض - جلّ اسمُه - شعاعى كه باشد آن شعاع ، قاعده براى مخروطى كه متوهّم گردد رأس آن نزد ناظر . و اين را « خروج الشعاع » به مجاز گفته‌اند . و بعضى به احاله قايل‌اند ؛ به آن كه بر نمىآيد از چشم شعاع ؛ بلكه هوايى كه ميان رائى - كه چشم است - و مرئى - كه آن شىء متكيف « 2 » - به كيفيت [ است ] شعاعى گشته [ و ] آلت ابصار مىگردد . [ تفصيل قول دوم ] : و قايلين به انطباع ، بعضى گفته‌اند : انطباع ، صورت مرئى است به توسّط هوايى مشفّ در رطوبت جليديه « 3 » . « رازى » گفته « 4 » كه مقابلهء مبصر بالبصر موجب استعدادى است كه فايض مىگردد با آن در قوّت جليديه صورت مبصر ؛ مانند نمودن عكس شىء در آينه . و ممكن نيست بشر را معرفت آن مفصلًا و غير بشر را مجملًا ؛ پس انطباع آن در جليديه ، مهيا مىگرداند براى فيضان صورت بر ملتقاء عصبين ، و فيضان آن بر آن ، مهيا مىسازد براى فيضان آن بر حسّ مشترك و اين هنگام متأثر مىگردد به سبب آن و چون متأثّر گشت ، متنبّه و آگاه مىگرداند نفس را و احساس مىگرداند بمرئى [ كه ] موجود در خارج [ است ] بر عظم و در جهت و هيأت آن به حسب قرب و بُعد ؛ پس آن صورت حاصله ، آلت ادراكِ مدرَكِ مبصَر است ، نه نفس مدرَك و مبصر .

--> ( 1 ) . محمد بن زكرياى الرازى ، الشكوك على جالينوس ، دانشگاه تهران ، 1372 ه - . ش ، ص 23 الى 18 . ( 2 ) . الف : ( متكيف ) حذف شده . ( 3 ) . الف : جليد . ( 4 ) . محمد بن زكرياى الرازى ، الشكوك على جالينوس ، دانشگاه تهران ، 1372 ه - . ش ، ص 23 الى 18 .