محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
100
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و « قرشى » گفته كه : شبح مرئى واقع مىشود بر روحى كه پر كرده است ثقبهء عنبيه را ؛ براى آن كه جوهر آن متوسّط ميان جوهر آب و هواست ؛ پس براى بودن آن غليظتر از هوا ، ممكن است وقوع شبح بر آن و براى بودن آن الطف از آب ، سريع الحركة است بسوى موضع تقاطع . و در اثبات اين مدّعا كلام طويلى دارد كه محلّ گنجايش آن ندارد . و اقوال ديگر در كيفيت ابصار وارد است ؛ خلاصهء كل ، اين بود كه ذكر يافت . و بالجملة ؛ خروج الشعاع اقرب مىنمايد ؛ به جهت آنكه بعضى اوقات ، محسوس مىگردد كه گويا از چشم چيزى بر مىآيد و خيرگى مىنمايد ؛ خصوص هنگام گرمى مزاج و ديدن بسيار در روشنىها و شعاع آفتاب . و ضعف مزاج و عينك نيز دليل آن است ، و ليكن عينك انطباع نيز مىتواند نمود ؛ به اعتبار انطباع صور مرئى در آن و از آن ؛ به سبب قرب به نور باصره از آن . [ قوّه سمع ] : دوم از آن پنج حسّ ظاهر ، قوّه سمع است . و موضع آن ، عصبِ مفروش بر سطح صماخ است ؛ بدين نحو كه صوتكه هوائى متكيف به كيفيت حاصل از تصادم و اصطكاك دو جسم باهم حاصل گردد ، از سوراخ گوش و اعوجاج از آن گذشته ، به پرده [ اى ] كه حسّاس [ است و ] بر بالاى جوفى كه به شكل طبل و دفّى است ، كشيده [ شده ] و در جوف آن ، هوايى است راكد و در زير آن جوف نيز ، پردهاى است حسّاس و در زير آن ، عصبى كه از مقدّمِ دماغ - كه موضع حسّ مشترك است - رسته ، بدان جا رسيده ، اتّصال يافته [ و ] چون آن هواى متكيف مذكور ، بدان پرده رسد ، ضرب زند . و علّت اعوجاجِ منفذ گوش همين است كه تا به ضرب و صدمهء آن ، هوا بدان پرده برسد و هواى راكدِ جوف آن به حركت درآورد ، از حركت آن پردهء زيرين به حركت در آيد و اثر آن را به واسطهء عصب به حسّ مشترك رساند و آن ، ادراك نمايد . از اين است كه اگر خللى و آفتى به صماخ رسد ، خلل و آفت به ادراكِ سمع رسد ؛ مثلًا اگر رطوبتى و يا يبوستى خارج از اعتدال و يا آفتى بدان عصب و يا پرده زيرين رسد و يا