محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
92
خلاصة الحكمة ( فارسى )
در آن تصرّف نموده [ و ] مستحيل به صورت عضويه گردانيد ، به تدريج [ كه ] صورت دمويهء آن بالكلّ از آن زايل گشته و قابليت صورت عضويه در آن به هم رسيد - به تصرف قوّهء مغيره - پس در آن ، دو حالت عارض مىگردد ؛ يكى سابقه و دوم لاحقه ؛ سابقه را قوّه و فعل هاضمه و « مغيرهء اولى » نامند و لاحقه را قوّه و فعل غاذيه و « مغيرهء ثانيه » و اين افعال آنهاست در غذاى محمود . [ تصرف قوا در منافرات ] : امّا در غذاى غير محمود كه فضول است آن است كه : حتّى المقدور در آن تصرّف مىنمايد و استحاله « 1 » مىدهد آن را ؛ آن چه از آنها صلاح و قابل غذائيت اعضاست تحصيل نموده به دستور در آن تصرّفات مىنمايد تا آنكه جزء عضو گرداند ، و آن چه قابل نيست به هر نحو و طريق كه اقرب و اسهل يابد ، دفع مىنمايد . و اگر قابل دفع نيست ، قابل آن گردانيده [ و ] دفع مىكند ؛ مثلًا اگر بسيار رقيق است كه به سبب كمال رقّت منتشر و متفرّق گشته [ و ] قبول دفع به زودى نمىنمايد ، آن را قدرى غليظ مىنمايد . و اگر لزوجت دارد كه به اعضاء مىچسپد ، لزوجت آن را زايل مىسازد و اگر بسيار غليظ است آن را اندك رقيق مىگرداند و اگر مختلف الأجزاء و القوام است ، آن را متشابه و متساوى مىگرداند . و « نضج » عبارت ازين است ؛ چنانچه ذكر يافت . [ فضول اربعه ] : و مراتب هضوم چون چهار است ، فضول طبيعيهء آن نيز چهار است ؛ هر يك به نحوى خاصّ : و فضول هضم اوّل - كه اثفال اشياء مأكوله است در معده ، آن را به براز دفع مىكند .
--> ( 1 ) . الف : استحا .