محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
72
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و فايدهء خلقت آن آن است كه واسطه باشد ميان استخوانها و اعضاء رخوهء لينه تا متأذّى نگردند ؛ خصوص استخوانهايى كه بر اطراف و خارج بدن واقعاند ؛ مانند حلقوم و قصبهء ريه و سر استخوان شانه و عظم خنجرى « 1 » سينه و بينى و گوش ، و بالجملة بر سر هر مفصلى تا از حركت دادن اعضاء و رسيدن صدمات خارجى بدانها ، ساييده و متأذّى و منفرد و شكسته نگردند . و در اعضايى كه استخوان نباشد - مانند حلقوم و حنجره و قصبهء ريه - قائم مقام استخوان باشند در آنها . سوم : رِباط : به كسر راء مهمله و فتح باء موحَّده و الف و طاء مهمله ، عضوى عصبانى ، باريك و سفيد و نرم شبيه به عصب و بى حس ، كه از استخوان آمده به سوى عضل و يا از عضل به سوى استخوان و يا از استخوان به سوى استخوان ديگر براى ربط . و لهذا بر سر استخوانهاى مفاصل كلّ بدن ، بسيار روييدهاند . و آن چه از استخوان و يا از عضل به سوى اعضاء ديگر آمده ، آن را « عصب » نامند . و اين ، پهن تر و صلبتر مىباشد از ما سواى خود . و فايدهء آن : ارتباط و اتّصال استخوانى با استخوانى و يا عضوى به عضوى ديگر است . و آن كه بافته شود با عصب ، و پر كند فرجههاى شظايا و جاىهاى خالى آن را گوشت ؛ تا در هنگام حركات و صدمات ، به يك ديگر اذيت نيابند و نگسلند و در هم پيچيده نگردند . و آن كه تكوّن يابد از آن شظاياى عضل و بافته شود شظاياى آن با شظاياى عصب و مستحكم گرداند پيچيدن چيزى را . و نيز وترِ بعضى اغشيه ، از آن تكوّن يابد . چهارم : عَصَب : به تحريك عين و صاد مهملتين ، عضوى است سفيد ، نرم در حسّ و انعطاف و انحناء و
--> ( 1 ) . الف و ب : ( حنجرى ) آمده است . با توجه به قيد ( سينه ) بايد خنجرى باشد كه استخوان قص نيز گويند . مگر اين كه منظور مؤلف استخوان لامى حنجره باشد .