محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
73
خلاصة الحكمة ( فارسى )
انثِنا - يعنى در پيچيدن و خم شدن و دوته گشتن - ، و صلب در انفصال و گسيخته شدن ؛ كه چون بكشند ، طول آن زياده گردد و به زودى گسيخته نشود . [ و ] منبت بعضِ آن دماغ و بعضى نخاع است : آن چه از دماغ روييده است ، هفت زوج است . و حسّ و حركت اعالى بدن - از سر تا دستها - بدانهاست . و آن چه از نخاع روييده است ، سى و يك زوج و يك فرد است . و حسّ و حركت ساير بدن و « 1 » قدم از آنهاست . و « نخاع » عبارت از جرم رخوِ چنبرى « 2 » است كه در ميان فقرات عنق و پشت تا انتهاى آن مىباشد ، در « 3 » غشائى بسيار رقيق محيط بر آن . و در طول ، مُنَصِّف به دو نصف ؛ كه اگر آفتى به طرفى عارض گردد ، طرف ديگر سالم ماند . و جرم عصب ، مُجَوَّف نيست - مانند شرائين و آورده - بلكه مُصَمَّت است . و در آن رطوبتى است كه باعث نداوت و نرمى آن است و امداد از بلاغم و رطوبات بدنى مىيابد . اصل آن ، مُنْشِئ از جوهر دماغ و نخاع است . و آن رطوبت ، حامل و مَركَب روح و قوّت نفسانى دماغى و باعث حسّ و حركت اعضاست ؛ چنان چه خون در شرائين و آورده ، حامل و مركب روح و قوهء حيوانى و طبيعى « 4 » است و حيات و تغذيهء بدن از آن هر دو است . و فايدهء خلقت اعصاب : بالذّات : آن است كه خادم و آلت دماغ باشند در رسانيدن قوهء حس و حركت به ساير اعضاء ؛ زيرا كه مبدأ حس و حركت كل اعضاء ، دماغ است . و بالعرض : آن كه متكون گردد از آن ، عضل و وَتَر و اغشيه و ساير اعضاء عصبانى . و
--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . الف : چيزى . ( 3 ) . الف : ور . ( 4 ) . ب : صبيعى .