محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

61

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و غير طبيعى آن ، آن است كه به خلاف آن اوصاف باشد ؛ خواه در كبد توليد يابد و يا در غير آن و خواه به اختلاط خلط ديگر با آن باشد و يا به نفس ذات خود . و جمله ، چهار قسم است : [ قسم اول تا سوم : ] آن چه به اختلاط خلط ديگر است [ كه خود ] سه قسم است « 1 » : يكى ، صفراوى [ است محيه ] . و آن ، صفرايى است كه مخلوط با بلغم غليظ [ گشته و ] شبيه به زردهء تخم مرغ در رنگ و غلظت باشد . دوم ، مرّهء صفراء [ است ] و آن ، صفرايى است مخلوط با بلغم رقيق و [ وجه تسميه‌اش آن است كه ] چون طعم اين از طعم اصلى به سبب رقت مادّهء مختلطهء به آن تغيير « 2 » نمىيابد و كثير الوجود است در بدن و رنگ آن زرد مىباشد به سبب اختلاط صفراء احمر ناصع با بلغم كه رنگ آن سفيد است و آن چه به قى دفع مىگردد اكثر اين قسم است ، [ لهذا آن را ] مرّه صفراء نامند ؛ از قبيل تسميهء مقيد به اسم مطلق . سوم ، صفراء محترقه [ است ] . و آن ، صفرايى است كه مخلوط با سوداء محترقه باشد به مقدارى كه رنگ آن را بسيار متغير نگرداند ؛ خواه آن سوداء از احتراق بعض اجزاء صفراء باشد و يا از احتراق سوداء ، يا از غير آن . و اطلاق آن بر قسم اوّل ، از روى حقيقت و بر ثانى ، به مجاز است . و آن چه از احتراق صفراء باشد بدون اختلاط خلط ديگر به آن ، نيز بر دو قسم است : يكى كُرّاثى [ است ] ؛ يعنى به رنگ برگ گندناى سبز به جهت اختلاط بعض اجزاء صفراء سوختهء سياه شده با مرّهء صفراى زرد [ مىباشد ] و تولّد آن در معده باشد . و دوم ، زنجارى [ است ] ؛ يعنى شبيه به زنگار در رنگ و حدّت و لذع و ردائت ؛ و اين ، گرم ترين اصنافِ صفراء غير طبيعى است ؛ به جهت كمال احتراق كه سياهى آن كم گشته . و شبيه سُموم « 3 » است .

--> ( 1 ) . ب : ( آن چه به اختلاط خلط ديگر است سه قسم است ) حذف شده . ( 2 ) . ب : تغير . ( 3 ) . الف و ب : ( مسموم ) آمده اما سموم صحيح است .