محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

50

خلاصة الحكمة ( فارسى )

افق » نامند و از دواير عظيمه است و به آن دايره و اين دايره لا محاله زمين منقسم مىگردد به چهار « ربع » : دو شمالى ، دو جنوبى ؛ [ كه ] يكى فوقانى و ديگرى تحتانى [ است ] . و دو ربع شمالى ، يكى را « معموره » و « ربع مسكون » گفته‌اند و آن را به نود قسمت تقسيم نموده‌اند در عرض ، و تا پنجاه درجه و نيم آن را به هفت قسمت نموده‌اند و هر قسمتى را اقليمى ناميده‌اند و عرض [ هر ] اقليمى آن مقدار باشد كه نيم ساعت بر دوازده ساعتِ طبيعى اعتدالِ تحتِ خط استواء زياده گردد . و طول هر اقليمى از مشرق تا به مغرب باشد . و نيز دايره ديگر فرض نموده‌اند كه از هر دو قطب جنوب و شمال و هر دو قطب منطقة البروج بگذرد و دايرهء معدّل النهار را تقاطع نمايد به دو نقطه ؛ يكى فوق الارض و يكى تحت الارض و آن را دايرهء « نصف النهار » نامند ؛ جهت آن كه چون در نيمهء روز آفتاب بدان جا رسد ، نصف حقيقى روز باشد . و بدان كه چون حكماء سلف ، اطّلاع بر كره ارض به واقع نداشتند و لهذا چنان گفته‌اند و حكماء فرنگ چون اكثر سياحتِ دريا مينمايند ، بالفعل تا قريب شصت هفتاد درجه از ربع جنوبى و چند درجه از ربع تحت الارض نيز قريب به خطّ استواء [ و ] قريب به « ربع معموره » يافته‌اند . آن نيز « مركز عالم » است . و دو قطب آن غير دو قطب « معدّل » بلكه بيست و سه درجه و نيم از آن دور است . و منطقهء آن از دو نقطهء مغرب و مشرق گذشته به زواياى حادّه و منفرجه . و آن خطّ نصف النهار به هر چهار قطب معدل و منطقة البروج گذشته و منطقة البروج را به چهار قسمت متساوى قسمت كرده كه چون آفتاب به سير خاصهء خود در هر ربعى سير كند و به نقطهء ديگر رسد ، هر ربعى را فصلى نامند و هر نقطه نامى دارد ؛ مثلًا : رُبعِ اولِ جانبِ شمالى متصل به نقطهء مغرب و به نقطهء فوق الارضِ متصل به موضع تقاطعِ دايرهء نصف النهار را « رُبعِ ربيعى » . و ربع دوم از موضع نقطهء تقاطع را تا به نقطهء مشرقى ، « ربع صيفى » . و ربع سوم از نقطهء مشرقى تا به نقطهء تقاطع دوم را « ربع خريفى » . و ربع چهارم از آن نقطه تا به نقطهء مغرب را « ربع شتائى » نامند . و به چهار دايرهء