محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

51

خلاصة الحكمة ( فارسى )

عظيمه مفروضهء ديگر منطقةالبروج را به دوازده قسمت نموده‌اند و هر قسمى را برجى نام كرده : سه اوّل ؛ از نقطهء مغربى تا به نقطهء تقاطع را « حمل » و « ثور » و « جوزا » نامند ، و « بروج ربيعى » . و سه ديگر ؛ از آن نقطهء تقاطع تا به نقطهء مشرق را « سرطان » و « اسد » و « سنبله » و « بروج صيفى » گويند . و سه ديگر ؛ از نقطهء مشرقى تا به نقطهء تقاطع دوم را « ميزان » و « عقرب » و « قوس » و « بروج خريفى » نامند . و سه ديگر ؛ از آن نقطهء تقاطع تا به نقطه مغرب را « جدى » و « دلو » و « حوت » و « بروج شتائى » نامند . باز چون آفتاب به سير خاصهء خود به نقطهء مغربى - كه به سر حمل است - رسد و سير در مدار آن نمايد ، شب و روز مساوى باشد در جميع بُقاع . و همچنين چون به نقطه مقابل آن در مشرق - كه به سر ميزان است - رسد از نقطه اوّل آن روز ، هر روز ، روز « 1 » طولانى گردد و شبْ كوتاه تا نقطهء سرطان - كه نقطهء تقاطع است - كه انتهاى طول روز است و كوتاهى شب كه آن روز را « روز باحورا » نامند . و از آن جا ، باز روز كوتاه گردد آن چه زياده گشته بود تا به نقطهء مشرق - كه بر سر ميزان است - رسد [ كه در اينجا ] شب و روز با هم متساوى گردند . و چون از آن بگذرد ، روز به روز [ روز ] كوتاه گردد و شب دراز تا به نقطهء تقاطع دوم آخر قوس ، اول جدى - رسد كه نهايت كوتاهى روز و نهايت درازى شب است كه آن شب را « شب يلدا » نامند . از آن جا ، باز روزْ به روز روز طولانى گردد و آن چه كم شده بود به تدريج [ بيفزايد ] تا به نقطهء مغرب باز [ شب و روز ] متساوى گردند . و لهذا آن دو نقطه را كه بر سر حمل و ميزان است ، « اعتدالينِ » ربيعى و خريفى نامند و اين دو نقطه را « انقلابينِ » صيفى - كه رأس سرطان است - و شتوى - كه رأس جدى است - گويند . و مبدأ اقليم دوم جايى باشد كه : اطول نهار آن در آن هنگام ، سيزده ساعت و ربع باشد و عرض آن بيست و ربع و خمسِ درجه و منسوب به مشترى . و مبداء اقليم سوم جايى بود كه : اطول ايام آن در آن وقت ، سيزده ساعت و نصف و ربع باشد و عرض آن ، بيست و هفت درجه و نيم و منسوب به مرّيخ .

--> ( 1 ) . ب : روز به روز روز .