محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
41
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و « معتدل حقيقى » و « غير معتدل حقيقى » هر دو در خارج وجود و تحقّق ندارد ؛ به اعتبار آن كه : در « معتدل حقيقى » اجزاء همه متساوىاند و آنها را قاسرى و مانعى نيست كه در غيرِ حيز و مركز خود قرار يابند . و لهذا هر يك ميل به مركز خود نموده [ و ] تركيبْ صورت نمىبندد ؛ زيرا كه هر يك از اين اركان ، هرگاه مخلّى بالطّبع گردند و قاسرى و مانعى آنها را نباشد ، هر يك ميل به حيز و مركز خود مىنمايند و إلّا بايد كه از مقتضاى طبع خود بى سبب و جهت « 1 » منحرف باشند و اين محال است . پس لا محاله بايد كه آنها را قاسرى و مانعى باشد تا امتزاج و تركيب حاصل گردد . و قاسرى و مانعى اينها را ، غير خود اينها نيست ؛ پس - لا محاله - بايد بعضى بر بعضى اندك غالب باشند . و در « غير معتدل حقيقى » ، به جهت تبديل و انقلاب بعض اجزاء با بعضى - به سبب كمال غلبهء بعضى بر بعضى و قاهريت و مقهوريت بعضى از بعضى - چنان چه ذكر يافت . و از اين بيان ، [ به اثبات ] رسيد كه در خارج به جز « معتدل غير حقيقى » ، [ مزاجى ] وجود و تحقّق ندارد . و ليكن ؛ اين قدر هست كه : زيادتى و انحراف اگر به قدر قليل غير محسوس است ، آن را « معتدل فرضى طبّى » نامند ، به فرض و قياس به سوى غير معتدل . و مرادشان از « معتدل » در اقوال و مباحث اين است . و اگر به مقدارى است كه محسوس مىگردد ، آن را « غير معتدل » مىنامند ؛ به قياس به معتدل . و اين ، يك قسم است و اقسام اين ، هشت است ؛ چهار مفرد و چهار مركّب ؛ زيرا كه بر مركّب و ممتزج : و اگر جزء حارّ فقط زايد است ، آن را « أحرّ ممّا ينبغى » نامند . و اگر جزء بارد زايد است ، آن را « أبرد ممّا ينبغى » نامند . و اگر جزء رطب زايد است ، آن را « أرطب ممّا ينبغى » گويند . و اگر جزء يابس زايد است ، آن را « أيبس ممّا ينبغى » خوانند .
--> ( 1 ) . ب : بى جهت و سبب .