محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

36

خلاصة الحكمة ( فارسى )

[ آتش ] و فايدهء آن در مركّبات ، إنضاج و تلطيف و خفّت و تفريقِ مختلفات ، و جمع متماثلات و كسرِ سورتِ برودتِ عنصرِ بارد است . و آن كه متوجّه مركز ، و طالب جهت كثيف [ و ] ثقيلِ مطلق است ، « خاك » است و طبيعت آن ، سرد و خشك . و فايدهء آن در مركّبات ، حفظ أشكال ، و استمساك است . و آن كه لطيفِ خفيفِ بالإضافة است ، « هوا » است . و طبيعت آن ، گرم وتر . و فايده آن ، خفّت و تخلخل است . و يا [ كثيف ] ثقيلِ بالإضافة است ، « آب » است . طبيعت آن ، سرد وتر و فايده آن در مركّبات ، تخمير ، تركيب و امتزاج و سهولت قبول اشكال و ترك آن‌ها و رفع يبس و كسر سورتِ عنصرِ حارِّ يابس است . و دو كيفيت فاعله ، حرارت و برودت‌اند و دو منفعله ، رطوبت و يبوست . و علّت داشتن هر يك از اركان ، دو كيفيت - يكى فاعله و ديگرى منفعله ، براى امتزاج و تركيب و تبديل و استحاله با يك ديگر است ؛ كه به يك جهت هر يك با ديگرى ضدّيت [ داشته ] و به جهت ديگر ، مناسبت داشته باشند ؛ مثلًا آتش ، به اعتبار لطافت و خفّت ، « مناسبت » به فلك قمر دارد كه قريب بدان است و به جهت عُنصريت ، « مخالف » آن ؛ و لهذا متّحد و منقلب به آن نمىگردد . و به اعتبار حرارت ، « مناسبت « 1 » » با هوا و به جهت يبوست ، « ضدّيت » با آن ؛ كه هرگاه يبس آن زايل گردد ، منقلب و مستحيل به هوا مىشود . و هوا به اعتبار حرارت نيز « مناسبت » با آن و به جهت رطوبت « ضدّيت » با آن دارد ؛ پس هرگاه رطوبت آن زايل گردد ، منقلب و مستحيل به آتش مىگردد . و آب ، به اعتبار برودت ، « ضدّيت » با هوا دارد و به اعتبار رطوبت ، « مناسبت » بدان ؛ پس هر گاه حرارت هوا زايل شود ، منقلب و مستحيل به آب مىگردد و برودت آب هر گاه زايل شود ، منقلب و مستحيل به هوا مىگردد . و آب ، به سبب برودت ، « مناسبت » با خاك دارد و به جهت رطوبت ، « ضدّيت » با آن . و خاك نيز به همان جهت . پس هرگاه رطوبت آب زايل گردد ، منقلب و مستحيل به خاك مىشود . و يبوست خاك چون بر طرف گردد ، منقلب و مستحيل به آب مىگردد .

--> ( 1 ) . ب : نيز با مناسب .