محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
25
خلاصة الحكمة ( فارسى )
و تأثير آن چندان محسوس نمىگردد و به تدريج ظاهر مىگردد . پس بايد كه مجرّب ، نظر در ذاتى و عرَضى آن نمايد و از تكرار و تكثار ، استعمال آن را دريابد تا آن كه به غلط نيفتد و دايم در پى ضارّ بالذات و نافع بالعرَض نباشد . هفدهم : آن كه دواى مضرّ و قتّال و مسقِط و قاتل جنين و يا مفسد بعضى اعضاء ، مانند چشم و گوش و مضعِف بعضى اعضاء ، مانند ادراكات دماغى و باه و امثال اينها هرگز استعمال ننمايد . و دايم در پى ايصال خير و نفع باشد نه فساد و ضرر ؛ زيرا كه « طبيب ، خادم طبيعت است » و طبيعت ، مدبّر و مصلح و حافظ بدن نه مفسد و مهلك و غافل از آن ؛ مگر آن كه در عدم اسقاط و يا از كمال تقويت باه منجرّ به افساد و هلاك آن شخص گردد كه در آن هنگام ، اين هر دو مجوّز است . هيجدهم : آن كه بخيل نباشد و بخل نورزد در آموختن علم طبّ و مداواى مرضى ؛ بلكه حريص بر آن باشد و شفيق بر شاگردان و مريضان و متفقّد و متفحّص و متجسّس احوال ايشان و دايم در تدبير اصلاح و ترقّى ايشان در تعلّم و امر اغذيه و اشربه و ادويه و غيرها باشد و ضجرت و دلتنگى نكند . و فرق ميان ملوك و مفلوك و اغنيا و فقرا و متموّلين و مساكين نگذارد . و متكبّر و متفخّر « 1 » نباشد بر امثال و اقران خود . و به نظر حقارت بر كسى ننگرد ؛ هر چند فقير و بى زبان باشد و تقريرى درست نداشته باشد ؛ بلكه توجّه و تفقّد او بر ايشان زياده باشد . نوزدهم : آن كه منّت ننهد بر شاگردان و بيماران ؛ بلكه بر خود منّت نهد و آنها را آلت و موضوع صنعت خود و مادّهء قبول افعال و باعث ظهورِ ما بالقوّة خود و جاذب و جالب آن داند و بيند . بيستم : آن كه قانع و شاكر و راضى و سخى و عالى همّت باشد و طامع و حريص و مولع و بخيل نباشد و طمع بر مال و منال شاگردان و مريضان ننمايد و طلب از ايشان نكند . و اگر به طوع و رغبت و خوشنودى و نياز خود هديهيى براى او آورند ، براى خاطر آنها « 2 » قبول نمايد و ردّ نكند . و اگر بنا بر پاس خاطر و بعضى جهات ، به عنوان هديه
--> ( 1 ) . الف : مفتخر . ( 2 ) 2 و 3 . ب : ايشان .