محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
24
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اورام و بيدارىها در امراض حادّه و صداع شديد در حمّيات ؛ كه اوّل متوجّه عرض و تسكين آنها و تنويم گردد ؛ زيرا كه ضرر آنها زياده است ، پس متوجّه مرض گردد . پانزدهم : آن كه مداومت بر غلط ننمايد و ترك و گريز از صواب جهت تأخير اثر آن هر دو ننمايد ؛ مثلًا در « شَطرُ الغِبّ » چون مبرِّدات صرفه - مانند شيرهء تخمِ خُرفه و يا هندوانه با شربت نيلوفر ، يا شربت صندل با قرص كافور و يا قرص طباشير - دهد براى تسكين حرارت تب ، و غافل باشد از جانب سدّه و بلغم و ضعف معده - كه لازم آن ، تب است - و مسرور و فرحناك و مغرور باشد به آن كه تب تسكين يافت ، و نداند كه آيل به « سوءُ القنية » و استسقاء خواهد گشت . و امثال آن تدابير در اكثر امراض ، كه به حسب حال ، چند روزى - فى الجملة - تسكينى در بعض عوارض ظاهر گردد و قياس مقتضى آن باشد كه اين ، غلط و فريب است و او بدين آگاه نگردد و يا آن كه متوجّه تفتيح سدّه و انضاج بلغم گردد به ادويهء مسخّنهء قويه ، و جانب صفراء و غلبه حرارت و شدّت حمّى [ را ] ملاحظه ننمايد و منجرّ و آيل به « حُمّى دِقِّى » « 1 » گردد . شانزدهم : آن كه غلط ننمايد تأثير عرَضى دوا را از ذاتى آن ؛ زيرا كه بسا ادويهاند - خصوص ادويه قويه و مركّب القُوى - كه ابتداء و بالفعل ، اثرى قوى از حرارت و يا برودت از آنها ظاهر مىگردد و بالمآل ، به خلاف آن ؛ مانند اغتسال به آب سرد - كه مسخِّن بالعرَض است - براى تكثيف و سدّ مسامِّ ظاهر جلد و احتقان و اجتماع حرارت در باطن . و همچنين ، « افيون » كه اوّلًا به سبب تخدير و سدّ مسامّ و احتقان حرارت در باطن ، گرمى مىنمايد و بالمآل ، به سبب إفنا و إماتهء حرارت غريزى و روح حيوانى ، بالمضادّة و تبليد اعضاء و « 2 » برودت مىنمايد . و مانند « سقمونيا » كه مبرِّد بالعرَض است ؛ به اعتبار استفراغ و دفع آن ، خلط حادّ حارّ « 3 » را كه صفراست و مانند « چوب چينى » كه ابتداء گرمى
--> ( 1 ) . ب : حمى و قى . ( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده . ( 3 ) . ب : حار حاد .