محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

23

خلاصة الحكمة ( فارسى )

سيزدهم : آن كه چون مشكل گردد بر او امر و حال مرض كه « بارد است يا حارّ ؟ » تجربهء آن به ادويهء مُفرِطه در كيفيت حرارت و برودت ننمايد ؛ بلكه يك دو روزى دوائى كه اندك مايل به حرارت باشد استعمال نمايد ؛ اگر انحرافى زياده نيافت بلكه مرض در توقّف باشد ، اندك باز زياده نمايد حرارت را و هم‌چنين تا هنگامى كه ميل به موافقت و صحت در يابد و يا به مخالفت و مرض و اذيت ؛ پس مزاج و درجهء مرض را دريابد : كه در صورت موافقت ، همان را مُرعى دارد و از دست ندهد و مرض را بارد داند . و در صورت مخالفت و ضرر ، مرض را حارّ داند و به زودى طرف مخالف آن را گيرد و تدابير بارده - از ادويه و اغذيه و اشربه و غيرها - نمايد . چهاردهم : آن كه چون چند مرض با هم مجتمع گردند ، ابتداء نمايد به : مرض اصلى كه سبب مرض ديگر است ؛ مانند « حمّى عفنهء حادثه از سُدد » كه اوّلًا متوجّهء تفتيح سدّه و رفع عفونت اخلاط گردد ؛ كه چون تفتيح سدّه گشت و دفع عفونت اخلاط ، حمّى زايل مىگردد ؛ گو به سكنجبين با بعض ادويهء مسخّنه كه مفتّحه باشد كه از ضرر بالفعل خالى باشد ، يا بى ادويهء مسخّنه كه به حمّى مضرّ باشد . و ادويهء مبرّدهء مسكّنهء بالفعل مغلّظهء مواد [ و ] مسدِّدهء مُضِرّهء بالمآل را استعمال ننمايد . و همچنين حمَّيات عارض از اورام - مانند حمّى ذاتُ الجَنب و ذاتُ الصَدر و ذاتُ العَرض و امثال اين‌ها - و قُرحهء حادث از اورام كه چون اورام زايل گشت و يا منفجر گرديد و سوءِ مزاج عضو زايل گشت ، حمّى زايل مىگردد و يا تسكين مىيابد و قرحه رو به التيام مىآورد . و يا آن كه يكى از آن امراض اهمّ از ديگرى باشد ؛ مانند آن كه يكى حادّ و ديگرى مزمن باشد ؛ مانند آن كه [ حمّى ] محرقه و يا سونوخُس با فالِج ، و يا يرقان اصفر با استسقاء جمع گردد ، اول متوجّه حادّ گردد با اندك رعايت جانب مزمن نيز و غافل از آن مطلق نگردد . و همچنين ، هرگاه مجتمع گردد مرض و عرَض با هم ، اوّل متوجّه معالجهء مرض گردد ، پس عرَض ؛ مگر آن كه عرَض بسيار قوى باشد ؛ مانند وجَع قولنج و اوجاع اكثر جراحات و