مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
فهرست و پيشگفتار 31
ميزان الطب ( فارسى )
اين نكتهاى است كه از فرط وضوح نيازى به توضيح آن نيست ، و تأثيرى كه كاهش مخارج درمان مىتواند در همه طبقات اجتماع و مخصوصاً طبقات كم درآمد داشته باشد ، ناگفته آشكار است . « آسان بودن تربيت طبيبان سنتى » نيز يكى ديگر از دلايلى است كه احياى طب سنتى را ايجاب مىكند . با سر و سامان گرفتن طب سنتى ، مىتوان در دورههاى كوتاه مدت ، گروه قابل توجهى را به عنوان متخصص اين طب تربيت كرد . البته همين جا بايد گفت كه تربيت طبيبان سنتى ما را يكسره از طب جديد بىنياز نخواهد كرد . مهم اين است كه ما بتوانيم قلمرو سودمندى و صلاحيت طب سنتى را مشخص سازيم و سپس در آن قلمرو به طبيبان سنتى اجازه فعاليت و مداوا دهيم . ما كه در جامعهء خود در همهء شؤون و مخصوصاً در طب با كمبود نيروى انسانى مواجهيم ، خواهيم توانست با صرف نيروى نسبتاً كمى ، قسمتى از اين كمبود را جبران كنيم . در اين مورد مخصوصاً مىتوانيم از تجربيات كشورهايى نظير هند و پاكستان كه در آنها طب سنتى ما به صورتى رسمى و مستقل تدريس مىشود ، به خوبى استفاده كنيم . چرا با طب سنتى مخالفت مىشود ؟ در اينجا ممكن است پس از اين همه دلايلى كه براى اثبات امكان موجوديت و مفيد و حتى ضرورى بودن طب سنتى اقامه شده ، اين سؤال پيش آيد كه پس اصولًا چرا با طب سنتى مخالفت مىشود ؟ وقتى گفته مىشود كه غرض از احياى طب سنتى ، نفى مطلق طب جديد نيست بلكه استفاده از جنبههاى مثبت اين طب است ، و وقتى به جرأت مىتوان گفت كه حتى سرسختترين مخالفان طب سنتى نيز نمىتوانند منكر اين شوند كه در طب سنتى جنبههاى مفيدى هم وجود دارد ،