مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
فهرست و پيشگفتار 25
ميزان الطب ( فارسى )
مىدهند . عجبا كه ما از يك سو اين همه به بوعلى افتخار مىكنيم و خيابان و تالار و دبيرستان و دانشگاه به ياد او و به نام او برپا مىكنيم و بر سر گورش بناى با شكوه مىسازيم و از سوى ديگر هر كه را كه در شفاى او قانون هستى بخواند مرتجع مىناميم و هر كه را كه از قانون او ، شفا طلبد مجنون و مجرم مىدانيم و به دادگاهش مىكشانيم . مخصوصاً در طب سنتى غير رسمى ما ، بعضى از جبههها هنوز هم با سرسختى در برابر بىلطفى زمانه مقاومت مىكنند كه از آن جمله « شكسته بندى » است ؛ دست كم هنوز در هر يك از شهرهاى ايران ، يك شكسته بند دانشگاه نديده و غير مجاز وجود دارد كه مردمِ شكسته استخوان را علاج مىكند و بسيارى از ما عدهاى از آنان را مىشناسيم و خود بدانان رجوع كرده و مىكنيم . هنوز هم در بسيارى از شهرهاى دور افتاده و روستاها و ايلات و عشاير اين سرزمين ، طبيبان درس ناخوانده و چوپانهاى شكسته بند و ماماهاى محلى بسيار هستند كه با وجود خود ، وجود طب سنتى را اعلام مىكنند . انصاف نيست كه وقتى پاى كودكى در اثر رجوع به يكى از اين شكسته بندهاى سنتى آسيب مىبيند ، بدون تحقيق ، كوس رسوايى آن بيچاره را بر سر هر كوى و برزن بلند كنيم و در عوض از هيچ يك از موقعيتهاى او و همچنين از هيچ يك از اشتباهات شكسته بندهاى دانشگاه ديده طب جديد ، دم بر نياوريم . بالاخره ، آخرين برهانى كه در اين مختصر بر معقول بودن طب سنتى اقامه مىكنيم ، استفادهاى است كه در خود طب جديد از گياهان به عمل مىآيد . چه بسيار گياهانى كه ساقه و برگ و ريشه و گل آنها به صور مختلف در لباس داروهاى طب جديد بر ما عرضه مىشود و چه بسيار داروهاى ساختگى شيميايى جديد كه به تقليد از مواد موجود در همين گياهان طبيعى ساخته شده است . كاش مىدانستيم كه گاهى آنچه مثقال مثقال و به بهاى گران از فرنگ وارد مىكنيم ، همان است كه