مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
فهرست و پيشگفتار 12
ميزان الطب ( فارسى )
كه هر كارى از عهدهء طب سنتى ساخته است ، ما فقط مىگوييم بايد تواناييهاى طب سنتى را شناخت و به كار بست . سخن اين است كه با شناختن و شناساندن طب سنتى مىتوان بسيارى از گرههايى را كه هم اكنون به دندان طب جديد باز مىشود با دست باز كرد ، هر چند بار هم گرههايى باقى خواهد ماند كه گشودن آنها جز با دندان ميسر نخواهد شد . علم جديد و طب سنتى شايد مهمترين اعتراضى كه مخالفان طب سنتى از لحاظ نظرى بر اين طب وارد مىكنند ، اين است كه مىگويند « طب سنتى علمى نيست » و منظور آنان اين است كه در طب سنتى مبانى و معانيى وجود دارد كه درك آنها مطابق روشهاى علم جديد غربى ممكن نيست و به همين دليل بايد از اين شيوه طبى دست شست و آن را رها كرد تا در انبار تاريك تاريخ ، خاك خورده شود . لازم است اين سخن را مختصراً بررسى كنيم . نخست مىپرسيم از كجا معلوم است كه شناخت هستى و درك انحاء گوناگون عملكرد اجزاء آن ، جز با روش علم جديد غربى امكان نداشته باشد ؟ كسانى كه در مبانى علم جديد اندك تأملى كرده باشند ، مىدانند كه اين علم تنها ، نوع خاصى از نگرش به هستى و به طبيعت است ؛ به عبارت ديگر علم جديد ، انتخاب نظرگاه خاصى است براى چشم انداختن به هستى ، و بديهى است كه هر نظرگاه ، در عين حال كه چشم انداز خاصى را در برابر چشم قرار مىدهد ، چشم انداز ديگرى را از نظر پنهان مىكند . تنها كسانى مىتوانند ادعا كنند كه هر آنچه در قالب علم جديد نگنجد بيهوده و باطل است كه از اين علم بىخبر باشند و الا همهء محصلان و معلمان علوم مىدانند كه در هيچ كجاى اين علم ، بحثى از اين نيست كه شناخت هستى و خواص و خصوصيات آن ، جز از طريق شيوههاى خاص اين علم ممكن نيست .