مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
775
طب اكبرى ( فارسى )
ضعف الطحال مذكور شد . و مولدات سودا ترك نمايند . و جهت تدارك سحج ، سفوف الطين و تخمهاى لينهء مناسبه خورانند . و نشاسته و صمغ عربى و كتيرا و گل ارمنى و دم الاخوين باريك بسايند و در طبيخ ارز آميزند و زردهء بيضه آميخته حقنه كنند و تقليل غذا نمايند و از خوردن ترشى منع فرمايند . [ 1095 ] نوع چهارم : آنكه ثفل غليظ خشن به امعاء گذرد و روده را بخراشد . و علامت او ، تقدم قبض شكم است و تناول چيزهاى يابس قابض و برآمدن ثفل يابس از امعا به ايذاء . علاج : براى نرمى شكم ، مزلقات دهند چون لعاب به دانه و اسبغول و شراب بنفشه و مانند آن چنين العبه و شراب [ ها ] ، كثير الفايده است ؛ زيرا كه با وجود تليين شكم ، تسكين وجع هم مىكند . و خيارشنبر نيز توان داد امّا ديگر مسهلات چون هليله و جز آنكه قوى العمل باشد مناسب نيست . و تا كه روده از ثفل مذكور بتمامه پاك نشود ، زنهار قابضات به كار نبرند و مضرّ است به غايت ؛ لهذا « صاحب اسباب و علامات » گفته : « و ربّما كانت الطبيعة يابسة بعد و سبب السحج باق فى الامعاء و يسيل موضع السحج دم و خراطة فيعمل الطبيب الجاهل فى إمساكه بالقوابض فيزيد احتقان البراز و جفافه و تؤدّى الى القولنج و زيادة السحج فيهلك العليل » « 1 » ؛ ليكن هرگاه روده پاك شود از اثفال يابسه و خون خراطه به ريمى آيد ، قابضات استعمال توان نمود كه در اين صورت ضرر ندارد . [ 1096 ] نوع پنجم : آنكه خوردن ادويهء سميه مثل زرنيخ و نوشادر و گچ و جز آن باعث سحج گردد . و علامت او ، وقوع سحج است بعد [ از ] تناول اين اشيا . و نشان خوردن اين اشيا كه كسى به اخفا [ يعنى مخفيانه ] داده باشد ، در باب شربت سموم گفته آيد . علاج : قىء فرمايند . و جهت تسكين الم و تليين شكم ، شير تازه دهند و حسوهايى مغرّى كه از نشاء و مانند آن سازند سود دارد . [ 1097 ] نوع ششم : آنكه خوردن ادويه مسهله محدث سحج بود . و وقوع سحج از مسهلات ، يا از حدّت كيفيت دوا باشد يا از حدّت ماده كه از اعضا به امعاء آيد . و اين سحج ، اسلمتر است و در اكثر از چهار روز تجاوز نمىكند اگر تخليط و سوء تدبير كرده نشود .
--> ( 1 ) . ترجمه : « سمرقندى گفته است اى بسا مدفوع بيمار خشك باشد و حال آنكه سبب سحج در امعاء همچنان باقى است و از محل سحج ، خون و پوسته پوسته درمىآيد و اينجاست كه طبيب غير خبره اگر دست به حبس اسهال با قوابض بزند ، خشكى و احتباس مدفوع را زياد مىكند و اى بسا به قولنج و ازدياد سحج و مرگ بيمار بيانجامد » . م .