مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

774

طب اكبرى ( فارسى )

كرده باشند توان خورد . [ 1093 ] نوع دوم : آنكه بلغم ، سبب سحج گردد . و اين بلغم ، يا مالح بورقى باشد كه از بورقيت ، سطح روده را بخراشد ؛ يا شديد اللزوجت كه بر سطح امعا چسپد به شدت و چون جدا گردد ، تمام لزوجات از روده بركشد و او را منجرد سازد . و علامت او ، تقدم اسهال بلغم مذكور است و كثرت رياح و قراقر و برآمدن بلغم با خراطه و خون و بودن وجع ثقيل لازم كه متسفل نشود و حدّت نداشته باشد و ديگر آثار بلغم شاهد اوست . و اين اسهال ، عقب نزله و زكام بيشتر افتد و در يك ماه احداث قرحه مىنمايند در امعا . علاج : نخستين ، ازالهء سبب كنند به استفراغ و منع انصباب . و بعده [ يعنى پس از آن ] ، جهت زوال سحج ، تخم‌هاى مغرّى ليّنه كه مناسب اين سحج باشد چون تخم ريحان و بارتنگ و بادروج و مانند آن دهند . و هليله سياه به روغن بريان كرده ، كوفته ، بيخته ، به قدر يك درم به هم چندان قند سفيد آميخته بخورانند ، نفع كلى دهد . و اين حقنه استعمال نمايند : صفت حبّ الآس ، پوست انار و جفت بلوط در آب بجوشانند و بپالايند و شبّ و كاغذ سوخته و زعفران و سپيداب ارزيز باريك ساخته در او آميزند و حقنه كنند . و وزن ادويهء آميختنى نسبت به ادويه جوشيدنى ، [ يك ] سوّم حصّه بايد . و در كمى و زيادتى ادوّيه و وزن ، بر طبيب است كه به حسب حال مريض تصرّف نمايد . و آنجا [ كه ] درد قوى بود [ و ] سحج بسيار [ و ] مريض در اضطراب ، اگر مقدار نيم نخود افيون در اين حقنه آميزند مىشايد تا فى الفور تسكين فرمايد . [ 1094 ] نوع سوّم : آنكه سودا بر امعا آيد و سحج احداث نمايد . و بايد دانست كه اين سحج ، عارض نمىگردد مگر از سوداى محترق لذّاع و از اين سودا ، در چهل روز متقرّح مىشود روده بالاجماع . و علامت او ، پيچش دايمى است و كرب شديد و برآمدن سودا با خون و خراطه و براز و رنگ اين براز ، شبيه ارغوانى مايل به سياه باشد . و اين در سحج ، گاه باشد كه غشى افتد از شدت درد . [ و ] از نشان اين سوداى مسحجه آن است كه چون بر زمين برسد ، زمين بجوشد از ترشى او . و بالجمله ، اين سحج از مهلكات است . علاج : بعد [ از ] قطع سبب و منع انصباب سودا ، تقويت دهند سپرز را از آنچه كه در