مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
763
طب اكبرى ( فارسى )
[ 1072 ] باب [ پانزدهم ] : اندر امراض امعاء [ 1073 ] [ تشريح امعاء ] : وى ، جمع معاء است . و معاء ، رود . را گويند . و روده ، جسمى است عصبانى مضاعف مركب از عصب و شحم و أورده و شرائين و حس كثير دارد . و همگى شش روده است : يكى ، اثنا عشرى . دويم ، صايم . سوّم ، دقيق . و اين هر سه را « عليا » گويند ؛ جهت آنكه بالاى ديگر رودهها واقعاند و « دقاق » خوانند ؛ بهر آنكه جرم اينان باريكتر است . چهارم ، اعور است . و پنجم ، قولون . و ششم ، مستقيم . و اين هر سه را « سفلى » گويند ؛ زيرا كه از زير واقعاند و « غلاظ » نامند براى آنكه جرم اينها گنده و غليظ است . بدانكه رودهء اول كه « اثنا عشرى » است به قعر معده پيوسته است و طول او دوازده انگشت مضمومه باشد به انگشتان صاحبش و لهذا اثناعشرى گويند . و دهن اين روده كه به معده پيوسته است ، مسمى است به « بوّاب » ؛ على المذهب الاصح . و همچنان كه مرى از بهر جذب است ، اين روده براى دفع است و ليفهاى رودهء مذكوره از ديگر رودهها پهناتر است ؛ امّا از مرى تنگتر است . و دهن اين معاء به صنع الهى نمىگشايد تا كه دافعهء معده بعد [ از ] هضم طعام به حركت نيايد . بعد [ از ] او ، « صايم » است . و صايم از آن گويند كه در اكثر امر خالى مىباشد . و كثرت خلوّ آن را دو سبب است : يكى ، آنكه اين روده به جگر نزديكتر است و ماساريقا در وى بسيار آمده هرچه در وى مىآيد صفوت آن به زودى به سوى جگر منجذب مىگردد . دوم ، آنكه منفذ زهره در اين روده گشاده است و صفرا كه از زهره به رودهها آيد جهت شستن ثقل از رودهها نخستين بر صايم آيد و از آنكه هنوز تيز باشد و خالص و با رطوبات اختلاط نيافته ، آنچه در وى باشد زودتر بشويد [ و ] بدين دو سبب ، روده مذكوره بيشتر خالى ماند هميشه . و اين معا در حال بيمارى تنگتر و فراهمتر شود . بعد [ از ] او « دقيق » است . و اين ، از جملهء رودهها باريكتر است و دراز و لفايف و پيچ