مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1319
طب اكبرى ( فارسى )
رطوبت بورقيه : رطوبتى است كه حرارت در آن اثر كرده ولى به نضج نرسانيده بلكه نوعى سوختن و عفونت در آن ايجاد كرده است ؛ چنانچه در ابدان پيران زياد مشاهده مىشود كه خلطى لذّاع و تيز و سوزنده است . رغوهء ملح : در تجعيد شعر . رفاده : كمپرس ، پارچهيى كه براى بستن يا پانسمان زخم به كار مىبرند . رفايد : دستمالهايى كه بر روى عضو بيمار مىبندد ، جمع رفاده . ركوه : پارچهء كهنه . رمص : چركى جامد كه در گوشهء نزديك به بينى در چشمها جمع مىشود . زبل : سرگين مدفوع . زرّاقه : آب دزدك . آلتى تزريقكننده كه بسيار شبيه « سرنگ » است و مايعات را در مثانه يا رحم ريخته و خون يا چرك را هم با آن از اين اعضاء بيرون مىكشند . زرّاقه كه آلتى است : در طرش گوش . زرق : به دو معنى در اين كتاب به كار رفته است : دفع شدن مدفوع به شكل دفع از پرندهها ، چكانيدن دارو در قضيب با دستگاه مخصوص آن ، كه « زرّاقه » نيز نامند . زنبور : نام اردوى انبر دم باريك كه « كلبتى السهام » نام دارد . زنخ : چانه . زهومت : بوى گوشت درندگان يا ماهيان دريايى مانده ، بوى چرك . سحق : كوبيدن ، پودر كردن . سردارو : در كتب طبى ، بحثى كامل و صريح از اين عنوان طبى يافت نشد ، اما از مباحث قوانين درمان در كتاب خلاصة الحكمة ، دو معنى براى آن مىتوان استنباط نمود : يكى به برخى ادويهء مقدمهء اسهال مىگويند كه به صورت پودر كرده بر مطبوخى كه جهت ايجاد اسهال به كار مىبرند و غرضشان اخراج اخلاط غليظهء كثيره است مىپاشند و يا اينكه جداگانه آن را حبّ نموده و در اين موارد به عنوان يك تقويت دهنده به افعال مسهلات بعد از مطبوخ و يا نقوع مسهل ، مىخورند . معنى دوم ، اين است كه مطبوخى براى بيمار تهيه شود كه اصل و عمود اين مطبوخ را دارويى خاص تشكيل مىدهد ولى چون مرض يا امراض ديگرى هم با اين مرض در بدن وجود دارد ، برخى ادويه را كه مفيد براى اين مرض يا امراض است هم بر آن مطبوخ مىافزايند . لازم به ذكر است كه سردارو را « علاوه »