مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1318
طب اكبرى ( فارسى )
به ذيل اماله . حلوان : گوشت بزغاله كه در « مخزن الادويه » و « تحفهء حكيم مؤمن » ، حلان و حلام ضبط شده است . حمات : در صداع ساذج . حماليق : جمع حملاق است به معنى قسمت درونى پلكها كه سرمه را در آن جا مىريزند . حماة : آبهاى معدنى را گويند كه بوى نامطبوعى هم دارند . قشعريرهء نافض : لرزى كه بدن را سوزن سوزن كند . حمول : ادويهيى را مىگويند كه در مقعد و فرج مىنهند . حواس باطنى و ظاهرى : در نسيان . خائيدن : گاز زدن ، جويدن . خبث نفس : غم ، اندوه و دلتنگى بدون سببى آشكار . خبز سميد : در ماليخوليا . خراطه : پوستههاى داخلى رودهها را مىگويند . خريطه : رجوع شوده به ذيل « خراطه » . خسته : هستهء ميوهها . خلط حادّ لذّاع اكّال : كيفيتى حرّيف يا مالح در خلط كه موجب لذّاعيت يعنى گزندگى و سوزندگى و اكّاليت يعنى خورندگى در آن باشد . خلط غليظ محترق حرّيف لذّاع : بلغم مالحى كه محترق شده و به سوداى احتراقى تبديل شده است . خلل : منافذ ، فضاهاى خالى . خمل : پرز . خياشيم : در صداع مادى . دبر : مقعد . دردىّ : رسوب ، تهنشين . دعت : سكون و استراحت . دغدغه : خارش . دولاب : چرخ چاه . دهن : در صداع ساذج . ذرور : رجوع شود به ذيل « برود » . رادع : يعنى مانع و بازگرداننده . دارويى است كه به سبب سردى و قوت قبض خود كثافتى در عضو ايجاد مىكند كه مسام آن را تنگ كرده و حدّت حرارتى كه در عضو ايجاد شده را بشكند و اخلاط رقيقه را منجمد و غليظ گرداند . رايب : در خفقان . ربّ : در صداع شركى . ردىّ الكيموس : غذايى را گويند كه وقتى در معده هضم شود و در كبد به خلط تبديل شود ، خلطى غير معتدل القوام و الكيفيه از آن حاصل شود .