مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1317

طب اكبرى ( فارسى )

تفه : خام . چيزى كه مزه‌يى خاص ندارد . تقطير : در صداح مادى . تقلّص : در تشنّج . تكاثف : انقباض و برهم آمدن . تكسّر : درحمى مطبقه . تكليس : عبارت از احراق اجسام صلبى كه خاصيت درمانى دارند تا به آسانى قابل سائيدن شود . تكميد : در صداع بارد ساذج كه نوع دوم از قسم اول از اقسام صداع ساذج است ذكر يافت . تلواسه : اضطراب . اندوه . تمام اقسام انفاس : در امراض شش ذكر يافته . تنحنح : صاف كردن گلو . تنخع : آب بينى انداختن . تنطيل : در قسم اول از اقسام صداع يعنى صداع سازج كه از امراض سر است ذكر شد . تنكار معدنى و صناعى : در سيلان حيض . توابل : هر نوع ادويه و ديگ ابزار كه در اغذيه مىريزند چه در مزاج گرم باشند و جه سرد ، منتهى بايد خشك باشند . توثّب : در ماليخوليا . توزى : قبا و جامهء تابستانى بسيار نازك را گويند و آن را از كتان مىبافند . و توز ، به پوست درخت بسيار نازكى كه شبيه كاغذ است هم مىگويند . ثريد : تريت است كه ريزه كردن نان باشد در شير و دوغ و غيره . جالى : يعنى پاك‌كننده . دوايى را نامند كه كارش تحريك رطوبات لزجهء جامده و دفع آنها از سطح عضو يا دهانه‌هاى عروق درونى است ؛ مانند انزروت و ماء العسل . جوانى : در زبان اردو ، معادل زنيان است . چارمغز : منظور ، هريك از مغزهاى گردو ، فندق ، بادام و پسته است . و گاهى به طور مركب به كار مىرود كه منظور هر چهارتاى آن‌ها با هم مىباشد . و گاهى هم اساسا منظور مغزهاى تخم كدو ، تخم خربزه ، تخم هندوانه و تخم خيار است . چوزه : جوجه . چهار رگ : نام دو رگ در لب زيرين و دو رگ در لب زبرين است كه فصد آنها در امراض دهان و لثه سود دارد . حريّف : يعنى لذّاع . رجوع شود به ذيل « لذّاع » . حقنه : به معنى اماله است . رجوع شود