مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1316
طب اكبرى ( فارسى )
محل جمع شده است . بطون شريفه : در سكته . بندگاه : مفصل . پاتيل : ظرف بزرگ مسى كه دهانهء آن فراخ بوده و براى پختن غذاهايى با مقدار زياد به كار مىرود . پاس : در زبان اردو معادل سه ساعت است . پاكى : در زبان اردو ، يعنى تيغ . پشك : پشكل . پليته : همان فتيله است كه بين دو انگشت ، يك نخ پنبهيى را مىتابند و به حسب نوع استفاده ، ضخيم يا نازك درست مىكنند و در ادويهء مطبوخ نهاده و در دبر يا قبل برمىدارند . تاسه : اضطراب . تجاويف : فضاهاى خالى . تدبير ادويه : يعنى اصلاح مضرات ادويه كه پستى يا تيزى و عدم تناسب آنها با مزاج انسانى از بين رود يا كمتر شود . اين ادويهء داراى نوعى ضرر ، در طب سنتى شناخته شدهاند كه هريك به طريقى خاص اصلاح مىشوند . سقمونيا ، ماذريون ، تربد ، تشميزج ، انزروت ، دند ، حب الملوك و . . . از ادويهء محتاج به اصلاح هستند كه در ابتدا يا انتهاى كتب « قرابادين » از اصلاح هريك بحث كردهاند . تدهين : در صداع ساذج . تراب بوته : در قروح . تراب زيبق : در كلف . تراب نحاس : در قروح . تربز : در لغتنامهء دهخدا ، تربز را به معنى ترب و هندوانه مىگيرد اما در « مخزن الادويه » تربز به معنى تربد و نيز معادل هندى هندوانه مىداند و در اين كتاب كه لغات هندى در آن مكرر به كار رفته و شواهد و قراين هم دلالت بر همين است ، هندوانه منظور مىباشد . تربز : هم معنى خربزه مىدهد و هم معنى هندوانه كه بايد با قرينه فهميد كه كدام منظور است . ترهّل : سستى بدن . تزحّر : حركت شديد رودهها جهت دفع براز را گويند . تسافد : نزديكى . تشرّب : نفوذ و سرايت كردن ماده به درون چيزى و يا از عضوى به عضو مجاورش مانند تسّرى آب در اسفنج . تشمير : در استرخاء الجفن . تصعيد : در صداح مادى . تغريق سر : در صداع ساذج .