مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

748

طب اكبرى ( فارسى )

علاج : بهر تفتيح سدّه ، سكنجبين بزورى و ديگر اشربه و اقراص و معاجين كه قوى التّفتيح بود دهند . و جهت تنقيه ، مطبوخ افتيمون با ماء الجبن كه آن را با افتيمون و نمك نفطى و غاريقون تقويت داده باشند به حسب حال به كار برند . و آب كاسنى به سكنجبين مناسب است . غذا ، گوشت بزغاله و مرغ با سركهء كبر بايد . و آنجا كه مانعى نبود ، فصد باسليق يا اسيلم از چپ ، نافعترين تدابير است . [ 1053 ] سوّم ، آنكه حرارت قويه در جگر افتد و خون را بسوزد و سودا گرداند و رنگ سياه شود . علامت وى ، آن است كه خبث نفس و غم و وسواس به غير سبب پديد آيد و همهء اعراض كه مخصوص به سوداى مراقى است پيدا باشد . [ 1054 ] فرق در اين يرقان كه كبدى است و در آنكه از ضعف طحال بود ، آن است كه : در كبدى ، سياهى خفيف مىباشد و رنگ روى به زردى مايل و براز نيز زرد مىبود و آفت جگر و سلامتى سپرز گواهى مىدهد . و در طحالى ، سياهى غليظ و شديد مىباشد و آفت طحال چون تمدد و ثقل و درد و سختى در چپ و سلامتى جگر گواهى مىدهد . و باشد كه بول و براز نيز سياه برآيد . امّا آنجا كه يرقان به مشاركت جگر و سپرز [ هر دو ] باشد ، علامات نيز مركب مىنمايند . علاج : رگ باسليق يا اسليم زنند تا خون فاسد برآيد و به مطبوخ افتيمون و شاهتره طبع را نرم كنند تا خلط سوداوى از خون جدا شود و مستفرغ گردد . و جهت اصلاح جگر ، اشربه و اغذيه و اطليهء مبرّده استعمال نمايند كه مقصود حاصل گردد . [ 1055 ] چهارم ، آنكه جاذبهء طحال يا ماسكهء او يا هر دو قوت ضعيف شوند و بدان سبب يرقان اسود پديد آيد . و علامت ضعف جاذبهء طحال ، كدورت سپيدى چشم است و سقوط شهوت . و نشان ضعف ماسكهء او برآمدن سودا است به قىء و اسهال . علاج : قوت دهند طحال را بدانچه در ضعف الطحال گفته آيد . [ 1056 ] پنجم : آنكه ورم طحال كه حار باشد يا صلب موجب يرقان گردد . علاج آن : در ورم الطحال گفته آيد . [ 1057 ] ششم : آنكه عارض شود يرقان از دفع طبيعت بر سبيل بحران امراض طحال . و علامت وى آن است كه عقب امراض طحال پديد آيد و از وقوع وى خفت و راحت‌رو نمايد .