مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1284

طب اكبرى ( فارسى )

خرفه و روغن بادام و گل و آب تربز و آب عنب الثعلب همه سرد كرده بدهند و صندل و گلاب بر سينه و جگر گذارند . [ 1727 ] فرفيون : خوردن او ، كرب شديد و لذع شكم و سوزش احشا و فواق و اسهال مفرط آرد . علاج : قىء فرمايند و شير و مسكه و روغن گاو و غيره بدهند تا قطع اسهال نمايد . و خوردن حريرهء سبوس به برف سرد كرده و در آب سرد درآمدن و گلاب و آب انار [ را ] جرعه‌جرعه نوشيدن و سيب خوردن نفع دارد . و باقى تدبير ، همان است كه در قرون سنبل ذكر يافت . [ 1728 ] يتوع ؛ مثل شبرم و لاغيه . خوردن او زياده از مقدار ، عسر بول و اندوه و لذع و اسهال مفرط آرد . علاج : شير تازه و مسكه و روغن گاو و پوست سيب و ربهاى قابض و قرصهاى قابض كه دافع اسهال بود بدهند و استحمام به آب شيرين كه در حرارت و برودت معتدل باشد نفع دارد . [ 1729 ] سقمونيا : خوردن او زياده از [ ميزان ] شراب او ، اسهال مفرط و عطش و ضعف جگر آرد . علاج : دوغ و ربّ به و ريواج و شربت فواكه و فادزهر و پوست سيب بدهند . [ 1730 ] بلادر : خوردن او ، آبله در دهن و حلق و اندوه و امراض حادّه و وسواس و فساد اعضا آرد و دو مثقال از آن كشنده بود و بعد [ از ] خلاص شدن ، وسواس بماند . علاج : چيزهاى سرد و تر و روغن بادام و كدو و شورباى چرب خورانند . و مغز چارمغز ، فادزهر آن است به خاصيت . [ 1731 ] فايده : مضرت بلادر در بعضى ابدان پديد نيايد و در بعضى شر عظيم احداث نمايد حتى كه عسل او بلكه دود او اگر به ايشان رسد بدن آماس كند و بخارد و آفت قوى افتد و باشد كه پوست بدن بشكافد و هلاك سازد . تدبير رسيدن بلادر به بدن كه آماس آرد آن است كه آنجا را به دوغ بشويند و دوغ هر چند ترش بود بهتر است . و مغز چارمغز و مغز نارجيل و حبّ السمنه و كنجد سياه نرم كوفته ضماد نمايند و بعد از چند ساعت فرود آرند و به دوغ بشويند و زمانى هم‌چنان بدارند و باز ضماد تازه به كار برند . و اگر تمر هندى در آب تر كنند تا قوت او به آب بر