مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
747
طب اكبرى ( فارسى )
هيچ دوا سود ندهد و يرقان به حال باشد . [ علاج ] : اين نوع علاج ندارد ؛ زيرا كه ازالهء گوشت زايد و ثولول امكان ندارد مگر به آهن و آن ، خود در اين موضع به كار نتوان بست . [ 1048 ] پانزدهم : آنكه قولنج بلغمى سبب يرقان گردد . و اين ، چنان باشد كه بلغم لزج بر سطح امعا بچسبد و بدان سبب دهن مجرى كه محلّ انصباب صفراست پوشيده گردد و صفرا نتواند برآمد و كثرت صفرا در بدن به يرقان انجامد . علاج : به تدبير قولنج بلغمى متوجّه گردند و از اصلاح جگر هم غافل نباشند . [ 1049 ] فايدهء عامه : در تدبير ازالهء زردى چشم كه بعد [ از ] قطع سبب باقى باشد ، سركهء كهنه استنشاق نمايند در حمّام چند نوبت . و افسنتين در آب بجوشانند و صاف نمايند و در اين آب سكنجبين آميخته غرغره نمايند . و شونيز و شحم حنظل باريك ساخته ببويند . و با شير آميخته در بينى اندازند تا عطسه آيد . و آب چغندر كه با روغن زيت پخته باشند در بينى چكانيدن نيز مفيد است . و سركه و گلاب با آب انار ترش در چشم ريزند . و اگر بدانند كه ماده غليظتر است ، به حبّ اياره و حبّ قوقايا دفع نمايند . [ 1050 ] قسم دوم : در يرقان اسود « 1 » آن را « يرقان سندى » نيز گويند . و سند ، موضعى است كه ساكنان آنجا سياهاند . و اين ، چند نوع است : [ 1051 ] يكى ، آنكه واقع شود سدّه در آن مجرى كه ما بين جگر و سپرز است و بدان سبب سودا از جگر به سپرز نتواند برآمد و با خون مختلط شده [ و ] در بدن سرايت كند . [ 1052 ] دوم ، آنكه حادث گردد سدّه در آن مجرى كه ما بين سپرز و فم معده است و بدان سبب سودا از سپرز به فم معده بريزد و در سپرز كثرت گرفته باز به جانب جگر راجع شود و با خون در بدن سارى گردد و رنگ بدن [ را ] سياه سازد . علامت اين هر دو نوع سدّى آنست كه يرقان به تدريج پديد آيد و در جانب راست يا چپ ثقل و تمدد محسوس شود . و فرق بينهما آن است كه در نوع اوّل ، ساقط مىشود اشتها به تدريج و ثقل به جانب راست مىشود . و در قسم ثانى ، ساقط مىگردد اشتها يكبارگى ؛ لانقطاع سبب الشهوت فى الفور . و ميل غلظ و ثقل در جانب چپ مىباشد .
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Melanicterus ; icterus melas ; black jaundice .