مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1274

طب اكبرى ( فارسى )

جدا شود قوت كند و دست در بغل خود درآرد ، مهره به جاى نشيند فى الفور . امّا آنجا كه روزى چند گذشته باشد و مفصل سخت گشته ، بايد كه به حمّام برند و روغن و آب گرم [ به آن ] ريزند تا نرم شود پس بفرمايند كه بر پشت خسبد و كروهه از پوست يا پشم يا از پنبه كه صلب نبود در بغل او نهند و بعده [ يعنى پس از آن ] طبيب پاشنهء خود [ را ] بر كروهه نهد و دست او را به سوى خود كشد تا به جاى رود . [ 1694 ] نوع چهارم : در خلع مرفق . و اين مفصل ، بىآسيب قوى جاى نگذارد [ يعنى از جا در نرود ] و بعد [ از ] خلع به دشوارى به جاى رود . و علامت او ظاهر است هم به حس بصر و هم به لمس . علاج : بفرمايند تا كف دست [ را ] گشاده دارند و ساعد او بگيرند و نگاهدارند و بخلاف كشيدن آن مىكشند تا بيمار كشيده نشود و او به جاى نشيند و چون به جاى رود و دست بر دوش برسد ، بربندند به اعتدال . [ 1695 ] نوع پنجم : در خلع بندگاه ساعد و انگشتان دست . علاج : به رفق همىكشند تا شكل درست همىشود و استخوان به جاى آيد پس بربندند . [ 1696 ] نوع ششم : در خلع مهرهاى پشت و گردن . و اين ، مهلك است ؛ زيرا كه نخاع را فشرده مىسازد . علاج : او را به هر دو زانو بردارند و به رفق دست درو مالند . و « بقراط » جهت خلع مهرهاى پشت ، اين تدبير مقرر كرده كه : بگيرند تخته‌يى به اندازهء بالا و پهناى عليل يا دوكانى سازند بدان مانند [ يعنى شبيه آن ] و بالاى آن تخته يا دكان يعنى چبوتره بسترى نرم اندازند و عليل را به حمّام برند تا اعضاى او نرم شود پس برون آرند و بفرمايند مريض را كه بر شكم تكيه نمايد و دستارى يا فوطهء محكم دو بار بر سينه او پيچند و كنارهء آن را از بغل برون آورند و ميان كتف بند كنند و دستار ديگر بگيرند و هر دو پاى مريض از بالاى زانو بربندند و آنجا كه بن ران‌هاست بند نمايند و كنار دستار به چوبى كه بر شكل دستهء هاون بود هر دو كناره را بدين چوب‌ها محكم سازند و بفرمايند كه تا به قوت به سوى خود كشد و هر دو كف دست بر آن مهره نهند و قوت كنند تا به جاى رود . و طريقهء استرداد مهرهء گردن آن است كه مريض را به قفا خوابانند و سر او بكشند و مهره