مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1275
طب اكبرى ( فارسى )
بمالند تا به جاى رود . و ضماد قوى از ماش و گل ارمنى و صبر و مغاث و زعفران و گلاب و زردهء تخممرغ سازند . [ 1697 ] نوع هفتم : در خلع مفصل ورك ، يعنى سرين . و علامت برآمدن بندگاه ران آن است كه اگر به سوى اندرون منخلع شود ، پاى مؤوف نسبت به پاى دوم درازتر گردد و زانو و بندگاه بن ران دوتو نگردد و بيغولهء ران ، برآمده و آماسيده نمايد ؛ زيرا كه سر استخوان در بيغولهء ران آمده باشد . و اگر انخلاع به طرف برون رود ، پاى مذكور كوتاه بود نسبت به دوم و بيغولهء ران در مغاك رود و هم در برابر او آماسيده نمايد ؛ زيرا كه سر استخوان ران از آن جانب آمده باشد . علاج : پاى را بكشند و راستا و چپا بجنبانند تا سر استخوان بهجاى آيد پس نگهدارند و ضماد گذارند و ببندند بگيرند و نوارى نرم و يك سر نوار همچون ركيبى سازند و پاى او را در آن ركاب كنند و آن نوار بر ساق و ران او بندند و سر ديگر بر سر دوش او نهند و به سوى پشت و زير بغل او درآورند و بند كنند تا پاى نتواند كشيد و مهرهء ران از جاى بر نيايد . [ 1698 ] نوع هشتم : در خلع ركبه ؛ يعنى زانو . علاج : بيمار را بر كرسى نشانند و مردى قوى ران او را نگاه دارد و ديگرى دست در بغلهاى او افكند و نگاه دارد و ديگرى استخوان ساق او بگيرد و بكشد و آن دو مرد او را نگاهدارند و بر بالاى مىكشند و طبيب ، دست بر بندگاه دارد تا چون استخوان برابر جاى خويش آيد و خودبهخود به جاى نشيند ، در حال [ يعنى فورا ] ببندند و ضماد گذارد . [ 1699 ] نوع نهم : در خلع كعب ؛ يعنى شتالنگ . علاج : بكشند تا به جاى رود و اگر تمام از جاى برون آيد و زود به جاى نرود ، بايد كه چوبى به زمين فرو برند محكم و بيمار را بيارند و به قفا بخوابانند چنانكه اين چوب ميان هر دو ران او باشد و كرباسى بدين چوب بندند تا چون پاى را بكشند ، بن ران از چوب اذيت نيابد پس قدم او بگيرند و به قوت تمام بكشند و يك مرد پاى ديگر كشيده دارد تا كه به جاى آيد ، پس ضماد گذارند و بربندند و بند ، چنان بايد كه به كف پاى فرود آيد و بر بالاى شتالنگ بند كند . [ 1700 ] فايده : بندگاه انگشتان پاى كه از جاى بيرون آيد ، به كشيدن به جاى باز شود همچون